الیا کازان و فیلم اتوبوسی بنام هوس

الیا کازان و فیلم اتوبوسی بنام هوس

الیا کازان، کارگردانی ترک تبار بود که در سنین کودکی به همراه خانواده به امریکا رفت. او کم کم با علاقه پیدا کردن به عکاسی و تئاتر به سمت هنر سوق پیدا کرد. الیا کازان نگاه متفاوتی به پدیده های روزمره داشت و همین باعث می شد تا در هنر، مورد استقبال مخاطبین قرار بگیرد. او پس از اینکه سالها در تئاتر طبع آزمایی کرد نشان داد که حرفهای بسیاری برای گفتن دارد.

مدتی طول کشید تا الیا کازان تصمیم بگیرد وارد سینما شود. حضور او در سینما افتخارات بیشتری هم برایش رقم زد. او به کارگردان منحصر به فردی تبدیل شد که بیشتر فیلم هایش، آثار ماندگاری در تاریخ سینما محسوب میشوند. علاقه او به تئاتر و صبغه تئاتری اش، همواره باعث می شد تا به اقتباس از آثار تئاتری و نمایش نامه های مشهور جهان، علاقه نشان دهد. بسیاری از نمایش نامه هایی که کمتر فیلم سازی جرات نزدیک شدن به آنها را پیدا میکرد، الیا کازان به بهترین فیلمهای اقتباسی سینما تبدیل کرد، که یکی از همین فیلم ها نیز «تراموایی به نام اشتیاق» بود که در ایران به اشتباه به نام اتوبوسی به نام هوس شناخته می شود. ما هم البته در این یادداشت، همین عنوان مصطلح را به کار می بریم.

الیا کازان و فیلم اتوبوسی بنام هوس

الیا کازان در بازیگردانی بازیگرانش  و گرفتن بازی های درخشان هم مشهور است. عموما اکثر کارگردانهایی که از تئاتر وارد سینما می شوند، یکی از خصوصیات بارزشان همین بازی گرفتن های درخشان از بازیگران در فیلم ها است. الیا کازان نیز در این مورد استثنا نیست و فیلم اتوبوسی بنام هوس، یکی از نقاط عطف هالیوود در بازی های خوب بازیگرانش است. مارلون براندو در همین فیلم بود که به اوج اعتبار و شهرت رسید چرا که به خوبی نقش مرد عاصی این نمایش نامه را مقابل دوربین بازی کرد.

بی شک بخش عمده ای از نیروی حیاتی شخصیت پردازی در روایت تئاتری و سینمایی اتوبوسی بنام هوس ناشی از تحلیل جز به جزئی است که کازان از زندگی هر شخصیت قبل و در ضمن وقایع بالفعل نمایش نامه به دست می دهد. هرچند تحلیل کارگردانی برای تضمین اجرا (اعم از تئاتری و سینمایی)  شرط کافی نیست. اما شرط لازم به حساب می آید و بر صاحب نظران پوشیده نیست که در این حوزه چه ضعف وسیعی بر اجراهای صحنه ای، سینمایی و تلویزیونی ما حاکم است. یادداشت های کازان نشان می دهد که تلقی ناشیانه ما در مورد جدایی نظریه و عمل، و این باور ساده لوحانه که کارگردان بیشتر اهل عمل است تا نظر، چه آفت بزرگی است و چه آسیب های وسیعی به همراه داشته است.

الیا کازان و فیلم اتوبوسی بنام هوس

کازان نشان می دهد که همان قدر که بر حوزه نظری تسلط دارد بر کار عملی خود هم احاطه دارد. به راستی یادداشت های خصوصی او مرز میان نظریه و عمل را از بین برده است. روش کازان، به پیروی از متد استانیسلاوسکی در امریکا، تبدیل خطوط اصلی نمایشنامه به مجموعه ای کنش است. او نخست کل نمایشنامه را به یک کنش تبدیل می کند، سپس کنش هر صحنه را بر حسب کنش اصلی استنتاج می کند، آنگاه بر این اساس هر شخصیت را پیش از تحلیل جز به جز، به یک کنش تحت عنوان ستون فقرات تبدیل می کند.

او این نمایشنامه را نوعی تراژدی شاعرانه می داند و می کوشد جایگاه تاریخی و اجتماعی شخصیت ها را نیز تحلیل و تبیین کند. برخی منتقدین، از جمله سوزان سانتاگ این حوزه بحث را اغراق آمیز یافته اند. سانتاگ با زبانی تند و بی پروا می نویسد: در یادداشت های الیا کازان که درباره اجرای او از نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس به چاپ رسید آشکار می شود که کازان، به منظور کارگردانی نمایش نامه، باید کشف می کرد که استن کوالسکی توحشی شهوانی و کینه جو را عرضه می کرد که فرهنگ ما را فرا گرفته است. در حالیکه بلانچ دوبوآ تمدن غربی، شعر،  آراستگی ظریف، پرتو رو به مرگ، احساسات مهذب و همه چیز را با خود دارد؛ گرچه این همه به طور قطع مندرس شده بود. ملودرام روان شناسانه و قوی تنسی ویلیامز اکنون قابل فهم می شد، نمایشنامه در مورد چیزی بود بنام اضمحلال تمدن غربی.

الیا کازان و فیلم اتوبوسی بنام هوس

اگر آن ظاهرا نمایشنامه ای بود درباره مرد جانور خوی خوش قیافه ای بنام استن کوالسکی و دختر خوشگل و پژمرده و به پیسی افتاده ای به نام بلانچ دوبوآ، پس مطیع و منقاد نبوده است.

هرچند اظهار نظر خانم سوزان سانتاگ هم خالی از اغراق نیست. اما اگر تحلیل کازان از این حیث قابل انتقاد باشد، شک نباید داشت که درک او از کنش دقیق و کاربردی است. راجر گروس در کتاب فهم نمایشنامه، وقتی متن نمایشنامنه را  به عنوان کنش در نظر می گیرد، آرای دو نظریه پرداز مشهور را در این زمینه هلاجی میکند: فرانسیس فرگوسن و هارولد کلورمن.

ایراد اصلی گروس که خودش هم کارگردان تئاتر است، به این امر برمیگردد که برخی نظریه پردازان یا کارگردان ها نمیتوانند انگیزه یا قصد شخصیت را از کنش او و از کنش اصلی نمایشنامه تفکیک کنند. از نظر او فرگوسن و کلورمن در همین دام افتاده اند.

الیا کازان و فیلم اتوبوسی بنام هوس

ستون فقرات در نوشته های الیا کازان نقش بسیار پر رنگی دارد. او در تحلیل هایی که از آثار خود همیشه به این مساله اشاره می کند و به همین خاطر است که برای فهم درست از سینمای او، باید این تحلیل ها را به خصوص در مورد ستون فقرات آثارش خواند.

مساله بلانچ دوبوآ با سنت جامعه سر و کار دارد. با این تصور او سر و کار دارد که یک زن چه باید باشد. این زنِ آرمانی مونس وفادار او بوده است. این زنِ آرمانی، خود اوست. خویشتن اوست. اگر با آن زندگی نکند، نمیتواند زنده باشد. در واقع کل زندگی او صرف چیزی شده است که از قبل نابود شده است.

حتی حادثه آلن گری بدان گونه او خودش تعریف میکند، قطعه محتوم نوعی رمانتی سیسم است. به هر حال او اساسا آنچه را که اتفاق افتاده است نقل میکند اما این نقل، به خدمت ارضای تصور خود نیز در می آید تا او را خاص و متفاوت جلوه دهد. او مانند زنی است که در سنت بانوان رمانتیک گذشته بالیده است. به این دلیل است که در سنت گذشته غرق است و نمیتواند با تصویر جدید که در جامعه زمان خودش وجود دارد کنار بیاید.

الیا کازان و فیلم اتوبوسی بنام هوس

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

مطالب مشابه

هتل آدم و حوا آنتالیا

تور کیش 3 شب و 4 روز

تور استانبول 2 شب و 3 روز ویژه شهریور 94

هتل و اسپای کلارک گرینز - ایرپورت ریزورت هند

دریافت تورهای لحظه آخری و نرخ ویژه از طریق تلگرام

آب و هوای مالزی

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر