ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

عشایر استان سیستان و بلوچستان (3)

در بالای سر هر قبیله ای، شخصی به عنوان رییس وجود داشت، مقامی موروثی که از پدر به پسر می رسد و با این تفاوت که سردار و یا روسای قبایل در مورد جانشین و رییس بعدی خود باید نظر می دادند. بعد از مقدمات و آمادگی های انجام شده، با بستن شالی زرد رنگ به سر فرد مورد نظر، ریاست او را به رسمیت می شناختند.

 

 


توزیع قدرت: قدرت سردار، از طریق کدخدا به روسای تیره و بعد به روسای شلوار انتقال پیدا می کرد.


ابوالجمعی سردار:

به غیر از کدخدا و رییس تیره که توزیع کننده قدرت سردار بودند، عوامل قدرت دیگری در زیر مجموعه این طوایف وجود داشتند که می توان:
1- میرزا (فرد باسواد و منشی سردار) 2-پیک (نامه رسان مخصوص سردار) 3-میر شکار 4-میر آخور 5- غلام و کنیز 6- نوکران ( محافظان و مجریان سردار) 7-سواران (هر سردار عده ای سوار و تنفگچی داشت که در حکم سپاهیانش بودند.) 8-نوازندگان و رامشگران (غالبا از کولی ها انتخاب می شدند)

 


منابع درآمد سردار:

1-مالیات: با توجه به شرایط و مقررات و قوانین خاصی از گروه های مختلف جامعه دریافت می کردند. از دامداران برای چراندن گوسفندان در مراتع، مبلغی و همینطور از صد راس گوسفند، مقدار قابل توجهی روغن و لبنیان سهم سردار بود. از صیادان به تعداد هر ده صید، سه عدد ماهی یا پرنده می گرفتند. حتی از محصولات کشاورزی، به نوبه خود به هر سدار سهمی می رسید. یا سردار صاحب آن ملک بود و یا کشاورزی و زمین به نام شخصی دیگر بود و باز سردار سهمی می گرفت. حتی غنائم جنگی به دست آمده طبق قوانین، یک پنجمش به سردار می رسید. سرداران به طریق مختلف از جیب مردم اخاذی می کردند و باج های متعددی می گرفتند. در صورت انجام ندادن و زیر بار نرفتن مقررات و وظایف، مورد مجازات های سختی قرار گرفته و یا ملک و اموال آن ها را به راحتی مصادره می کنند. حتی اگر چیزی برای خوردن و یا خانواده آن ها باقی نمی ماند، ظالمانه تصاحب می کردند.


طایفه های مختلف در سیستان: براهوئی، سارائی، سرابندی، سنجرانی، شهرکی، کلانتری، کیانی، نارونی، اربابی، بزی، صیادی، کرد، کیخواه


براهوئی: براهوئی ها از قرن پنجم در زمان سلطان مسعود قضنوی دارای اهمیت و اعتبار ویژه ای بودند. آن ها به سختی به سمت سند و پنجاب کوچ می کنند. در قرن یازدهم به بلوچستان رفته و افغانها را بیرون می کنند. در زمان نادر شاه، اشرف افغان را هنگام فرار می کشند و مورد توجه نادرشاه قرار می گیرند. آن ها قدرتمند ترین طوایف بلوچی در زمان قاجاریه بودند. اوج به قدرت رسیدن آن ها زمانی بود که با تشکیل طایفه ای بزرگ در زمن نادر شاه، حکومت قسمتی از بلوچستان را دست گرفته بودند

 

 

کلیک ها: 17
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

عشایر استان سیستان و بلوچستان (2)

علل تعدد طوایف در سیستان:


1-یکی از علت های آن سیاسی می باشد. مردمان سیستانی معتقد هستند که یکی از علت های اصلی طایفه های زیاد در سیستان، حملات چنگیز مغول، تیمور، شاهرخ و قتل عام مردم در این مناطق بوده است که استان سیستان و بلوچستان را از سکنه خالی کرده است. و با گذشت زمان، زمانی که سیستان جزو متصرفات آن ها شد، برای عمران و آبادی این مناطق از هر قسمت ایران، اجتماعی را به این مناطق کوچانیدند. و برای حفظ موقعیت و بقای طایفه ها، از بین همان ها شخصی را بعنوان رییس یا بزرگ طایفه انتخاب می کردند. اولین کار شاه عباس، ورود کرد های ایران به منطقه سیتان بود.


2-شرایط اقلیمی: با توجه به شرایط خوب اقلیمی برای دامداری، بیابان گردی در آن مناطق شکل گرفت. بیابان گرد برای تامین مسائل جانی و مالی خود، به پشتیبانی نیازمند است. به همین عنوان، کانونی از خویشاوندان خود را تشکیل داد که شلوار نامیده شد.

 

 

3- بنیاد های خویشاوندی: بعد از آن که استان سیستان و بلوچستان به طوایف مختلفی تجزیه پیدا کرد، از مناطقی مانند افغانستان، به سیستان آمدند. طایفه اربابی و سنجرانی از آن دسته بودند.


4-تاثیر پذیری از سیاست مرکزی: بعضی از پادشاهان، برای ایجاد قدرت، قدرت ایلات و عشایر را با حذف رییس آن ها، از بین می بردند. و بدین ترتیب هر تیره برای خود، طایفه ای ایجاد می کرد.


5-سنت گرایی: هر دسته ای از مردم مناطق، خود را به طایفه ای نسبت می دهند. عده ای خود را به طایفه کیانیان، اعقاب سلاطین کیانی، و عده ای خود را به کیخواه نسبت می دهند.

 

 


6-حاکمیت طوایف: وجود طایفه های مختلف در سیستان باعث شد تا این مناطق همچنان درگیر اختلاف ها در میان قبایل باشد. زمانیکه طایفه ای قوی می شد، در صدد نابودی و تضعیف قدرت طایفه دیگر بر می آمد. روسای قبایل، با توجه به نوع سمتی که می گرفتند، عناوینی مانند رییس، ارباب، میر، سردار را داشتند و بر جان و مال و زندگی مردم حکومت می کردند. ودر صورت انجام ندادن مقرارت و یا فرار از آن، مورد محکومیت و مجازات قرار می گرفتند.

 

کلیک ها: 16
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

عشایر استان سیستان و بلوچستان (1)


استان سیستان و بلوچستان به علت هم جواری با هند و پاکستان، منطقه ای متناسب برای مهارجت اقوام عشایری بوده است. از مهم ترین طایفه های استان سیستان و بلوچستان می توان طایفه بلوچ، گمشاد زهی، میر مراد زهی، ریگی، هاشم زهی، زین الدینی، بزرگزاد، کرد، ناروئی، براهوئی، شهنوازی، گرگیج، شهلی بر را نام برد. به غیر از طایفه هایی که در کنار دریاچه هامون زندگی می کنند، بقیه عشایر این استان به دنبال دام، کوچی سفر می کنند و هر جا که برای دام ها بدنبال خوراک و غذا می گردند با دام های خود، حرکت می کنند. از بزرگترین پدیده های طبیعی قابل ملاحظه در این استان، ییلاق از مناطق سردسیر به سمت مناطق گرمسیر است. طایفه های گمشاد زهی و شهنوازی در فصل تابستانی و در زمان خرما پزان، برای جمع کردن خرما ها و خوردن خرما به سمت منطقه ماشگیه کوچ می کنند که دمای آن به 55 تا 60 درجه می رسد. آن ها در طی مدت زمان کوچ از ییلاق خود به قشلاق، پی در پی محل اطراق خود را تغییر می دهند. آن ها برای گذراندن زندیگ خود، به پیشه دامداری و شترداری می پردازند. کشاورزی در بین عشایران این منطقه، نقش آنچنانی ندارد.

 

 

زبان آن ها فارسی و به گویش بلوچی، زابلی، مکرانی، گفت و گو می کنند.

 


طایفه های سیستان:
مردم استان سیستان و بلوچستان، از طایفه های مختلفی تشکیل شده اند. عده ای کمی از آن ها بومی بوده و بقیه مهاجرانی هستند که با توجه به زمان و شرایط زمانی خود به این منطقه کوچ کرده اند. هر کدام ازین طوایف، متشکل از تیره های مختلف که خود از واحد های کوچکتری به نام شلوار تشکیل شده اند، شکل گرفته است. کوچکترین واحد اجتماعی و اقتصادی آن ها که به اصطلاح بلوچ و مردم سیستان، شلوار نامیده می شود. شلوار به طایفه ای گفته می شود که از یک پدر و مادر تشکیل شده باشد و مجموعه افراد چند شلوار، یک تیره را تشکیل می دهند.