ماری آنتوانت ملکه زیبایی که منفور فرانسویان بود - 5.0 out of 5 based on 1 vote

ماری آنتوانت ملکه زیبایی که منفور فرانسویان بود

ماری آنتوانت ملکه زیبایی که منفور فرانسویان بود
ماری آنتوانت پرنسس اتریشی متولد وین، که پدرش فرانتس یکم امپراطوری مقدس روم و مادرش ماریا ترزا فروانروایی مقتدر بود. او که 15 امین فرزند آن ها بود روز تولدش همزمان با روزی  موسوم به روز مردگان بود که همین امر دلهره مادرش را نیز به دنبال داشت. همچنین طبق آنچه تاریخ گزارش می دهد هم زمان با تولد ماری آنتوانت چندین حادثه طبیعی ناگوار در در نقاط  مختلف جهان رخ داد.
او در 14 سالگی طی یک خواستگاری بین المللی و نادیده برای شاهزاده لویی شانزدهم ولیعهد خاندان بوربون ها، برای همسری انتخاب شد، و به تنهایی و بدون همراهی حتی یک نفر از نزدیکان به فرانسه فرستاده شد. او که هنوز کودکی بیش نبود در بدو ورود با نامزدی مواجه شد که هیچ علاقه و کششی در او مشاهده نمی شد. در واقع لویی شانزدهم تا مدتی از بیماری جنسی رنج می برد که البته با یک عمل ساده مشکلش حل می شد اما به خاطر ترس از جراحی که در آن زمان خیلی رایج نبود تا مدت ها پس از ازدواج نیز نمی توانست با همسرش روابط جنسی داشته باشد. همچنین میان آن ها عشق و علاقه ی خاصی نیز به وجود نیامد. این احساس سرخوردگی در رابطه ی زناشویی ماری آنتوانت را به مرور به سمت کسب شادی و آرامش از طرق دیگر برد. مثل بازی قمار، خوش گذرانی های بی اندازه با دوستان، ولخرجی و میل به لباس ها و آرایش های عجیب و گوناگون.

ماری آنتوانت ملکه زیبایی که منفور فرانسویان بود
آنچه در بدو ورود ماری آنتوانت به فرانسه قابل توجه است  وقوع یک آتش سوزی مهیب در خیابانی بود که کارناوال همراه ماری آنتوانت به افتخار او، در آن به گردش و شادی و آتش بازی مشغول بودند. انگار حوادث شوم از همان ابتدا به دنبال ملکه آینده فرانسه بود.
هیچ سند تاریخی دال بر فساد اخلاقی و خیانت ماری آنتوانت حتی با وجود بیماری همسرش وجود ندارد. اما انقلابیون فرانسه که به او لقب اتریشی داده بودند و از او نفرت داشتند، او را به انواع گناهان حتی سو استفاده جنسی از پسرش متهم کردند که اصلا واقعیت نداشت.
نکته منفی قابل ذکر درباره ماری آنتوانت که بیشتر همان هم سبب نفرت مردم فرانسه از او شد ولخرجی، امتیاز دادن به دوستان نزدیک، و اشرافی زیستن  و عدم درک از وضعیت مردم بود.

ماری آنتوانت ملکه زیبایی که منفور فرانسویان بود
دور از حقیقت نیست اگر بگوییم یکی از عوامل بروز انقلاب فرانسه نفرت و اعتراض ملت به رفتار ماری آنتوانت بود.
کینه ای که مردم از او داشتند از همسرش لویی شانزدهم نداشتند.  در جریان انقلاب فرانسه قتل های بسیار وحشتناکی رخ می داد. یکی از دوستان نزدیک ماری آنتوانت را در حالی که برای محاکمه به خیابانی موسوم به اتاق آبی بردند به طرز وحشتناکی کشته و پاره پاره  کردند، سرش را بریدند و به آرایشگاه بردند و آن سر بریده را از پنجره اتاقی که ماری آنتوانت در آن حبس بود آویزان کردند. گناه او دوستی نزدیک با ملکه فرانسه و داشتن رانت بود. انقلابیون ماری آنتوانت را به جز "اتریشی"، "خانم کسری بودجه" هم  خطاب می کردند، و این به دلیل پول های زیادی بود که او برای خودش و دوستانش از خزانه کشور گرفته بود و کشور را دچار کسری بودجه کرده بود.

ماری آنتوانت ملکه زیبایی که منفور فرانسویان بود
ماری آنتوانت پس از سال ها زندگی اشرافی و سلطنتی و داشتن هر گونه امکانات و خوش گذرانی بی حد و حصر، سر انجام در زمان وقوع انقلاب فرانسه وقتی همراه با لویی شانزدهم قصد فرار از فرانسه را داشت، بیشتر به خاطر بی خردی لویی و ساده اندیشی او دستگیر شد. او پس از اعدام لویی شانزدهم، در حالی که وضعیت روحی و جسمی اسفباری را از سر گذرانده بود در میدان کنکورد گردن زده شد. این در حالی است که چندین سال بعد پس از شکست ناپلئون، سلطنت بوربون ها دوباره روی کار آمد و انگار تنها لویی شانزدهم و همسر و فرزندانش بودند که باید تاوان سال ها ستم پادشاهان و ملکه های فرانسه را می دادند. البته هر گاه ظلم و بی توجهی به مردم از حدی بگذرد وقوع انفجار خشم ملت ها دور از انتظار نیست.

                                                                                                                                                                           منبع: رمان زندگی و سرانجام ماری آنتوانت

کلیک ها: 95
تاریخ آتش‌نشانی در ایران - 5.0 out of 5 based on 1 vote

تاریخ آتش‌نشانی در ایران

بزرگ‌ترین اختراع بشر، کشف آتش است. همانی که جهان را از ظلمت درآورد و سبب طرقی بی‌نظیر نسل انسان شد. همه صنایع ساخته‌شده به دست بشر از آن روز تاکنون به‌طور مستقیم به کمک آتش ساخته‌شده‌اند؛ اما به همان اندازه که آتش نیز در رشد و تعالی انسان مؤثر بود به همان اندازه هم‌نسل‌ها و شهرها و امپراتوری‌ها را از میان برده است.

تاریخ آتش‌نشانی در ایران

آتش‌سوزی در ابتدا توسط خشم طبیعت و پس‌ازآن به‌واسطه جنگ‌های خونین سپاهیان مختلف و لشکرکشی‌ها به وقوع پیوسته و درنهایت با ورود صنعت به زندگی ما، توسط دست خودمان یعنی صنایع و وسایل مورداستفاده در زندگی امروزی‌مان به سمت شعله‌های سرکش می‌رویم.

وجود همه این‌ها، انسان را به فکر مبارزه با این بلای طبیعی/غیرطبیعی انداخت. البته قرن‌ها طول کشید تا این روش مبارزاتی از شکل سنتی و تجربی به شکلی سازماندهی‌شده برسد.

تاریخ آتش‌نشانی در ایران

با گذر از داستان تمهیدات مهار آتش در سپآه اسکندر مقدونی و راهکار مصریان باستان برای اطفاء حریق، تقریباً از اوایل قرن هفدهم بود که این مهم شکل و شمایلی منظم به خود گرفت و آهسته آهسته خود را تجهیز کرد و قوی شد.

در ایران، بسیاری ایده اولیه تشکیل سازمانی در این خصوص را به امیرکبیر و سودای وی برای ترقی کشور نسبت می‌دهند که عمر کوتاهش مانع تحقق این مهم و بسیاری از تغییرات حیاتی در ایران شد؛ اما آنچه به‌طور رسمی و بر طبق اسناد وجود دارد حاکی از آن است که در سال 1221 نظامیان روسیه تزاری به دلیل اشراف سیاسی و اجتماعی بر شهر تبریز که در آن زمان پایتخت و مقر ولیعهد بود و به‌صرف حفظ منافع مادی خود، یک واحد آتش‌نشانی در این شهر ایجاد کردند که برج آتش‌نشانی این شهر یادگار بجا مانده از همین اتفاق است و لوازم و تجهیزاتی که از آن باقی‌مانده در موزه آتش‌نشانی تهران نگهداری می‌شود.

تاریخ آتش‌نشانی در ایران

وجود پالایشگاه نفت در شهرهای آبادان و مسجدسلیمان و ضرورت حفظ تأسیسات ایجادشده سبب شد تا سازمان‌های مشابه بعدی در آنجا تشکیل شود.

پس‌ازآن، ایجاد زیرساخت‌های اقتصادی در نقاط مختلف کشور، لزوم تأسیس واحدهای اتفاق حریق در سراسر کشور را به وجود آورد. در تهران 1303، قزوین 1303، اهواز 1304، بندر انزلی 1305، شهر رشت 1305، مشهد 1312، زنجان 1327، اصفهان 1328 و شیراز 1329 اولین پایگاه‌هایی آتش‌نشانی تأسیس شد.

داستان تهران دراین‌بین، حکایت متفاوتی دارد. وقتی‌که برای اولین بار و در سال ۱۳۰۳ شمسی در گاراژی به نام حسنی در سه‌راه امین‌حضور توسط یک ژنرال روسی با چند دستگاه اتومبیل (N.A.G) و با ۱۵ نفر کارکنان از درجه‌داران نظامی شروع به کار نمود و در سال ۱۳۰۷ با پیگیری تیمسار کریم آقا بوذرجمهری که گویا سرپرست بلدیه بوده، گورستان قدیمی موجود در میدان حسن‌آباد (ایستگاه آتش‌نشانی فعلی) تبدیل به اداره ماشین‌های آب‌پاش شد که تجهیزات آن همان چهار دستگاه اتومبیل و کارکنان مربوطه بوده و فلسفه وجودی آن نهایتاً آب‌پاشی معابر، خیابان‌ها و آبیاری درختان شهر و گاهی نیز حضور در حوادث و آتش‌سوزی‌هایی بود که آن زمان به وقوع می‌پیوست. در سال 1326 این پایگاه‌ها به 5 ایستگاه افزایش یافت و امروزه تعداد ایستگاه‌های حریق تهران در حال رسیدن به بیش از 130 مورد می‌رسد.

تاریخ آتش‌نشانی در ایران

ورود متخصصان آلمانی و روسی به این سازمان، خصوصاً شخصی به نام موسیو وال رول آلمانی با تعلیمات و تجهیزات مختصر خود، به اداره اطفائیه سروشکلی داد که موجب توجه مسئولان شهرداری قرار گرفت. وقوع آتش‌سوزی‌های بزرگ و متعدد که محصول توسعه‌یافتگی تهران و صنعتی شدن اقتصاد بود با تهیه تجهیزات مبارزه آتش و آموزش کارکنان حرفه‌ای، شرایطی را به وجود آورد که دومین ایستگاه آتش‌نشانی در شمیرانات تأسیس و تا سال ۱۳۲۶ همین دو ایستگاه فعالیت داشتند که البته پاسخگوی نیازهای شهر نبودند به همین دلیل طرح ایجاد سه ایستگاه دیگر آتش‌نشانی در دروازه دولاب و جنوب میدان مولوی و همچنین در چهارراه عباسی ریخته شد که با تلاش روسای وقت آتش‌نشانی پس از دو سال این ایستگاه‌ها در سرویس آتش‌نشانی شهری قرار گرفتند.

وقوع حوادث متعدد طبیعی و عمدتاً غیرطبیعی که حاصل گسترش یافتن پایتخت بود باعث تأسیس واحدی با عنوان گروه «امداد و نجات» در سال ۱۳۴۰ در ایستگاه حسن‌آباد شد تا در کنار آتش‌نشانان کار نجات و کمک‌رسانی را بر عهده بگیرند.

تاریخ آتش‌نشانی در ایران

با گسترش فعالیت‌ها و تسلط شهرداری تهران و نیاز به افزایش فضاهای ایمن و آگاه‌سازی فرهنگ ایمنی در سطح جامعه، برنامه‌هایی بنیادی مانند آموزش شهروندان و ایجاد ساخت‌وسازهای استاندارد و مقاوم در برابر زلزله و مطابق با استانداردهای جهانی در دستور کار قرار گرفت که این رویه کماکان ادامه دارد.

کلیک ها: 19

عشایر استان سیستان و بلوچستان (3)

در بالای سر هر قبیله ای، شخصی به عنوان رییس وجود داشت، مقامی موروثی که از پدر به پسر می رسد و با این تفاوت که سردار و یا روسای قبایل در مورد جانشین و رییس بعدی خود باید نظر می دادند. بعد از مقدمات و آمادگی های انجام شده، با بستن شالی زرد رنگ به سر فرد مورد نظر، ریاست او را به رسمیت می شناختند.

 

 


توزیع قدرت: قدرت سردار، از طریق کدخدا به روسای تیره و بعد به روسای شلوار انتقال پیدا می کرد.


ابوالجمعی سردار:

به غیر از کدخدا و رییس تیره که توزیع کننده قدرت سردار بودند، عوامل قدرت دیگری در زیر مجموعه این طوایف وجود داشتند که می توان:
1- میرزا (فرد باسواد و منشی سردار) 2-پیک (نامه رسان مخصوص سردار) 3-میر شکار 4-میر آخور 5- غلام و کنیز 6- نوکران ( محافظان و مجریان سردار) 7-سواران (هر سردار عده ای سوار و تنفگچی داشت که در حکم سپاهیانش بودند.) 8-نوازندگان و رامشگران (غالبا از کولی ها انتخاب می شدند)

 


منابع درآمد سردار:

1-مالیات: با توجه به شرایط و مقررات و قوانین خاصی از گروه های مختلف جامعه دریافت می کردند. از دامداران برای چراندن گوسفندان در مراتع، مبلغی و همینطور از صد راس گوسفند، مقدار قابل توجهی روغن و لبنیان سهم سردار بود. از صیادان به تعداد هر ده صید، سه عدد ماهی یا پرنده می گرفتند. حتی از محصولات کشاورزی، به نوبه خود به هر سدار سهمی می رسید. یا سردار صاحب آن ملک بود و یا کشاورزی و زمین به نام شخصی دیگر بود و باز سردار سهمی می گرفت. حتی غنائم جنگی به دست آمده طبق قوانین، یک پنجمش به سردار می رسید. سرداران به طریق مختلف از جیب مردم اخاذی می کردند و باج های متعددی می گرفتند. در صورت انجام ندادن و زیر بار نرفتن مقررات و وظایف، مورد مجازات های سختی قرار گرفته و یا ملک و اموال آن ها را به راحتی مصادره می کنند. حتی اگر چیزی برای خوردن و یا خانواده آن ها باقی نمی ماند، ظالمانه تصاحب می کردند.


طایفه های مختلف در سیستان: براهوئی، سارائی، سرابندی، سنجرانی، شهرکی، کلانتری، کیانی، نارونی، اربابی، بزی، صیادی، کرد، کیخواه


براهوئی: براهوئی ها از قرن پنجم در زمان سلطان مسعود قضنوی دارای اهمیت و اعتبار ویژه ای بودند. آن ها به سختی به سمت سند و پنجاب کوچ می کنند. در قرن یازدهم به بلوچستان رفته و افغانها را بیرون می کنند. در زمان نادر شاه، اشرف افغان را هنگام فرار می کشند و مورد توجه نادرشاه قرار می گیرند. آن ها قدرتمند ترین طوایف بلوچی در زمان قاجاریه بودند. اوج به قدرت رسیدن آن ها زمانی بود که با تشکیل طایفه ای بزرگ در زمن نادر شاه، حکومت قسمتی از بلوچستان را دست گرفته بودند

 

 

کلیک ها: 41

عشایر استان سیستان و بلوچستان (2)

علل تعدد طوایف در سیستان:


1-یکی از علت های آن سیاسی می باشد. مردمان سیستانی معتقد هستند که یکی از علت های اصلی طایفه های زیاد در سیستان، حملات چنگیز مغول، تیمور، شاهرخ و قتل عام مردم در این مناطق بوده است که استان سیستان و بلوچستان را از سکنه خالی کرده است. و با گذشت زمان، زمانی که سیستان جزو متصرفات آن ها شد، برای عمران و آبادی این مناطق از هر قسمت ایران، اجتماعی را به این مناطق کوچانیدند. و برای حفظ موقعیت و بقای طایفه ها، از بین همان ها شخصی را بعنوان رییس یا بزرگ طایفه انتخاب می کردند. اولین کار شاه عباس، ورود کرد های ایران به منطقه سیتان بود.


2-شرایط اقلیمی: با توجه به شرایط خوب اقلیمی برای دامداری، بیابان گردی در آن مناطق شکل گرفت. بیابان گرد برای تامین مسائل جانی و مالی خود، به پشتیبانی نیازمند است. به همین عنوان، کانونی از خویشاوندان خود را تشکیل داد که شلوار نامیده شد.

 

 

3- بنیاد های خویشاوندی: بعد از آن که استان سیستان و بلوچستان به طوایف مختلفی تجزیه پیدا کرد، از مناطقی مانند افغانستان، به سیستان آمدند. طایفه اربابی و سنجرانی از آن دسته بودند.


4-تاثیر پذیری از سیاست مرکزی: بعضی از پادشاهان، برای ایجاد قدرت، قدرت ایلات و عشایر را با حذف رییس آن ها، از بین می بردند. و بدین ترتیب هر تیره برای خود، طایفه ای ایجاد می کرد.


5-سنت گرایی: هر دسته ای از مردم مناطق، خود را به طایفه ای نسبت می دهند. عده ای خود را به طایفه کیانیان، اعقاب سلاطین کیانی، و عده ای خود را به کیخواه نسبت می دهند.

 

 


6-حاکمیت طوایف: وجود طایفه های مختلف در سیستان باعث شد تا این مناطق همچنان درگیر اختلاف ها در میان قبایل باشد. زمانیکه طایفه ای قوی می شد، در صدد نابودی و تضعیف قدرت طایفه دیگر بر می آمد. روسای قبایل، با توجه به نوع سمتی که می گرفتند، عناوینی مانند رییس، ارباب، میر، سردار را داشتند و بر جان و مال و زندگی مردم حکومت می کردند. ودر صورت انجام ندادن مقرارت و یا فرار از آن، مورد محکومیت و مجازات قرار می گرفتند.

 

کلیک ها: 34

عشایر استان سیستان و بلوچستان (1)


استان سیستان و بلوچستان به علت هم جواری با هند و پاکستان، منطقه ای متناسب برای مهارجت اقوام عشایری بوده است. از مهم ترین طایفه های استان سیستان و بلوچستان می توان طایفه بلوچ، گمشاد زهی، میر مراد زهی، ریگی، هاشم زهی، زین الدینی، بزرگزاد، کرد، ناروئی، براهوئی، شهنوازی، گرگیج، شهلی بر را نام برد. به غیر از طایفه هایی که در کنار دریاچه هامون زندگی می کنند، بقیه عشایر این استان به دنبال دام، کوچی سفر می کنند و هر جا که برای دام ها بدنبال خوراک و غذا می گردند با دام های خود، حرکت می کنند. از بزرگترین پدیده های طبیعی قابل ملاحظه در این استان، ییلاق از مناطق سردسیر به سمت مناطق گرمسیر است. طایفه های گمشاد زهی و شهنوازی در فصل تابستانی و در زمان خرما پزان، برای جمع کردن خرما ها و خوردن خرما به سمت منطقه ماشگیه کوچ می کنند که دمای آن به 55 تا 60 درجه می رسد. آن ها در طی مدت زمان کوچ از ییلاق خود به قشلاق، پی در پی محل اطراق خود را تغییر می دهند. آن ها برای گذراندن زندیگ خود، به پیشه دامداری و شترداری می پردازند. کشاورزی در بین عشایران این منطقه، نقش آنچنانی ندارد.

 

 

زبان آن ها فارسی و به گویش بلوچی، زابلی، مکرانی، گفت و گو می کنند.

 


طایفه های سیستان:
مردم استان سیستان و بلوچستان، از طایفه های مختلفی تشکیل شده اند. عده ای کمی از آن ها بومی بوده و بقیه مهاجرانی هستند که با توجه به زمان و شرایط زمانی خود به این منطقه کوچ کرده اند. هر کدام ازین طوایف، متشکل از تیره های مختلف که خود از واحد های کوچکتری به نام شلوار تشکیل شده اند، شکل گرفته است. کوچکترین واحد اجتماعی و اقتصادی آن ها که به اصطلاح بلوچ و مردم سیستان، شلوار نامیده می شود. شلوار به طایفه ای گفته می شود که از یک پدر و مادر تشکیل شده باشد و مجموعه افراد چند شلوار، یک تیره را تشکیل می دهند.