قصه های من و خواهرم (1) - 5.0 out of 5 based on 1 vote
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

قصه های من و خواهرم (1)

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ،غیر از خدای مهربون هیچکس نبود .من پرنا هستم شش سال دارم و یک خواهر به نام درنا دارم که یکسال از من بزرگتر هست ولی به خاطر این یکسال ، همیشه باید به حرفهاش گوش بدم. اخر هفته ها معمولا خانوادگی به پارک میرفتیم ولی پنجشنبه این هفته که قرار بود به شهربازی بریم، بابام کلی سبزی خرید . دقیقا نمیدونم چند کیلو بود، ولی اینجوری بگم که نصف اتاق سبزی بود .مامانم تا ظهر کمی از سبزی ها رو پاک کرد ولی خیلی خسته شد و به ما نگاه کرد و گفت :دختران من ،این هفته نمیتونیم به شهربازی بریم، باباتون کلی سبزی خریده اگه زود سبزی ها رو پاک نکنم خراب میشه ولی بهتون قول میدم ،هفته دیگه حتما به شهربازی بریم ،الان هم خیلی خسته هستم میرم کمی استراحت کنم .

قصه های  من و خواهرم (1)

من و درنا خیلی ناراحت شدیم .درنا به سبزی های کنار اتاق نگاه کرد و گفت: یه فکر خوب دارم ،اگه تا قبل از اینکه مامان از خواب بیدار بشه ، سبزی ها رو پاک کنیم ،حتما مامان خیلی خوشحال میشه و مارو به پارک میبره. من به درنا با تعجب نگاه کردم و گفتم: اخه این همه سبزی رو چطوری پاک کنیم ؟درنا گفت :فقط هر کاری من کردم ،تو هم انجام بده .اول یک سفره بزرگ پهن کردیم و بعد سبزی ها از وسط نصف کردیم و داخل پلاستیک گذاشتیم. تمام ظهر رو داشتیم سبزی پاک میکردیم وعصر که مامانم از خواب بیدار شد با تعجب گفت: خدای من سبزی ها کجا هستن؟من و درنا با خوشحالی به سمت مامانم دویدیم و گفتیم: ما سبزی ها رو پاک کردیم ،حالا میشه به شهربازی بریم؟ 

قصه های  من و خواهرم (1)

مامانم گفت: دست گلتون درد نکنه دخترای من ولی صبر کنید اول سبزی ها رو داخل یخچال بزارم. وقتی مامانم به سمت اشپزخانه رفت درنا با لبخند به من نگاه کرد و گفت: وقتی به حرف من گوش بدی ، همه چیز حل میشه که ناگهان صدای مامانم رو از اشپزخانه شنیدیم که میگفت: چرا این سبزی ها اینجوری شدن ؟همه سبزی ها خرا ب شدن .من با این ها چکار کنم ؟من و درنا که دیدیم اوضاع خوب نیست سریع به اتاقمون رفتیم .خلاصه تا شب توی اتاق بودیم و داشتیم برای مامانم نامه عذرخواهی مینوشتیم والبته این هم یاد گرفتیم که وقتی چیزی رو نمیدونیم، بهتره اول سوال کنیم.این هم یک روز از زندگی من و خواهرم تا یک ماجرای دیگه ،خدانگهدار.

قصه های  من و خواهرم (1)

مطالب مرتبط:

قصه های من و خواهرم (1)

قصه های من و خواهرم (2)

قصه های من و خواهرم (3)

قصه های من و خواهرم (4)

قصه های من و خواهرم (5)

قصه های من و خواهرم (6)

قصه های من و خواهرم (7)

5 1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (1 Vote)

مطالب مشابه

هتل آدم و حوا آنتالیا

تور کیش 3 شب و 4 روز

تور استانبول 2 شب و 3 روز ویژه شهریور 94

هتل و اسپای کلارک گرینز - ایرپورت ریزورت هند

دریافت تورهای لحظه آخری و نرخ ویژه از طریق تلگرام

رستوران های مالزی

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر
  • هیچ نظری یافت نشد