نحوه عملکرد فضا و زمان در ساختار روایی فیلم (2)

در فیلم خانمی از شانگهای (۱۹۴۸) ساخته ارسن ولز فصلی وجود دارد که در آن سه رخداد متمایز در پانزده نما به گونه ای با یکدیگر تدوین شده اند که به نظر می رسد وقتی یک زن دکمه ای را فشار می دهد، دری باز می شود و مردی که در حال مرگ است خودش را به داخل اتاق می کشاند؛ وقتی او دکمه را دوباره فشار می دهد، اتومبیلی با سرعت در جاده ای حرکت می کند و کامیونی جلو یک علامت ایست توقف می کند، و وقتی او دکمه را برای آخرین بار فشار می دهد، اتومبیل با سرعت به عقب کامیون برخورد می کند و سرنشینان آن که دو مردند در شرایطی که نمی توانند کاری انجام دهند، واکنش نشان میدهند. مشکل بیننده در این فیلم این است که چگونه این حوادث را تعبیر و تفسیر کند، در حالی که هیچ رابطه عادی و معقولی بین آنها وجود ندارد. اما آنها در فیلم به گونه ای کنار هم چیده شده اند که این رابطه شکلی واقعی پیدا می کند و این معنی را در ذهن بیننده متبادر می سازد که فشار دادن یک دکمه باعث آوردن مرد در حال احتضار به داخل اتاق و تصادف اتومبیل شده است. به عبارت دیگر، بیننده وادار شده است یک قصه خاص را در یک داستان رمزآلود بپذیرد.

نحوه عملکرد فضا و زمان در ساختار روایی فیلم (2)

برای حل این مسئله علت و معلول، بیننده باید روابط زمانی را ارزیابی کند. چهار اصل عمده وجود دارد که می توان به آنها رجوع کرد تا دلیلی بر این نکته باشد. اول اینکه علت باید معلولی را به دنبال داشته باشد. دوم این که معلول نمی تواند برای خلق علت خود در زمان به عقب برگردد، سوم این که برخی الگوهای مکرر در بین وقایع احتمال وجود رابطه علت و معلول را بیشتر می کند ( مثلا در این نمونه سه بار فشار دادن دکمه ) و سرانجام، چهارم این که یک حادثه متقدم که از نظر زمانی یا فضایی به نتیجه کار نزدیک تر از دیگران است، احتمالا علت آن نتیجه است. از طریق کنار هم گذاری اجزای فضایی نماهای مختلف می توان انواع متفاوتی از وضعیت های زمانی را خلق کرد. رودلف آرنهایم معتقد است: "این حقیقت که دو فصل در روی پرده به دنبال هم می آیند، نباید حاکی از این باشد که باید آنها را به صورت توالی زمان درک کرد." بنابراین باید قبل از اینکه به مسئله علت و معلول بپردازیم، به طور خلاصه برخی شرایط احتمالی در زمان و فضا را بررسی کنیم.

نحوه عملکرد فضا و زمان در ساختار روایی فیلم (2)

به این مثال برای روشن شدن موقعیت زمانی در مورد علت و معلول یک روایت توجه کنیم. نمای الف شخصی را از یک موضع مشخص نشان می­دهد، اما از طرف دیگر نمای ب شخصی دیگر را در قاب تصویر نشان می­ دهد. بدین طریق ما متوجه می­ شویم که شخص جدیدی را که در نمای ب دیده­ایم قبلا در آنجا حضور داشته. بنابراین با نمای ب ما مجبور می­شویم از لحاظ روانی نظم حوادث را دوباره تنظیم کنیم و نمای الف را با حضور از شخصیت دوم یک مرجع جدید تصور کنیم. حالا ما واقعه قصه گونه را به صورت ترکیبی از اول شخصیتی که نگاه می کند و متعاقب آن دیدگاه ما از آنچه که از دیدگاه شخصیت دیده می شود، می بینیم. به طور مثال، در فیلم تعطیلات آخر هفته (۱۹۶۷) ساخته ژان لوک گودار نمایی وجود دارد که با دقت فراوانی تنظیم شده است، به طوری که زمان آن را نمی توان دریافت. در حقیقت، نما یک رجوع به آینده است، اما تا دقایقی بعد در فیلم این نکته روشن نمی شود. یعنی وقتی متوجه این حقیقت می شویم که واقعه انتخاب شده واقعا اتفاق می افتد. طرح کلی فوق بحثی عام را در مورد اصول نظم دهی زمانی به یک روایت بیان می کند.

نحوه عملکرد فضا و زمان در ساختار روایی فیلم (2)

با وجود این، همین طرح کلی در مورد اصول نظم دهی فضایی نیز قابل ارائه است. فرض کنیم که فضا از دو بخش تشکیل شده است: یک پیش زمینه، یک پس زمینه. حالا سوال این است که چگونه متوجه تغییر در یک فضا می شویم؟ چطور ممکن است یک فضای مشخص با فضای دیگری مرتبط یا متصل شود تا ایک نظم جدید فضایی ایجاد کند؟ می توان چنین پنداشت که این متغیر از طریق تدوین نماهای مختلف حاصل می شود. نتیجه چنین فرضی این است که فضا در فقط سه وضعیت متكامل می شود: یک پس زمینه جدید با پیش زمینه جدید ظاهر شود، یک پیش زمینه جدید با یک پس زمینه قدیم ظاهر شود و سرانجام یک پیش زمینه قدیم با پس زمینه جدید ظاهر شود. در دو مورد اول، چیزی که جدید است در ارتباط با آنچه که قبلا دیده شده است، معرفی می شود. یعنی فضاها به صورت زنجیره ای با یکدیگر متصل اند. در مورد سوم، رابطه بین فضای جدید با فضاهایی که قبلا دیده شده اند، حالتی باز دارد و هنوز تعریف نشده است. به عبارت دیگر بین فضای جدید و قدیم یک فاصله وجود دارد. در شرایطی که پیش زمینه جدید، پس زمینه است و یا پس زمینه جدید پیش زمینه قدیم بوده است هیچ تغییر واقعی رخ نمی دهد. بلکه در این شرایط پیش زمینه و پس زمینه در دو نمای متوالی جایشان را تغییر می دهند. این وضعیت در شیوه ای به نام نما - نمای معکوس به کار می رود که معمولا در صحنه های گفته شخصیت از آن استفاده می شود.

نحوه عملکرد فضا و زمان در ساختار روایی فیلم (2)

دیوید بوردول در این زمینه پیشنهادی را مطرح می سازد: "تدوین به شیوه نما – نمای معکوس کمک می­کند تا روایت خودش را با خلق این حس که بیننده همه فضای صحنه را دیده است، پنهان سازد. اگر نمای دوم موضوع مهم خارج از نمای اول را نشان دهد، هیچ نقطه فضایی نیست که ما آن را به روایت متصل کنیم، روایت همواره در جایی دیگر است، بیرون از این نما، اما هرگز در نمای بعد قابل رویت نیست."

نحوه عملکرد فضا و زمان در ساختار روایی فیلم (2)

به عبارت دیگر، وقتی فضا معکوس می شود ما دوربین، دکور یاگروه فنی را نمی بینیم، بلکه فضای متصل دیگری را شاهدیم که بخشی از مجموعه فضاهای فیلم است. فضای جدید و بزرگ تر که از طریق یک نمای معکوس ارائه می شود، یک فضای تخیلی است. فضایی که شخصیتها در آن شناورند و این اصلی است که سینما در پرداخت روایت روی پرده از آن به درستی استفاده کرده است. برای این که درک خود را از فیلم با درک خود از جهان عادی متصل کنیم، باید به فنون خاص مورد استفاده در فیلم برای ارائه فضا، زمان و روابط علت و معلول حساس باشیم. به طور مثال، در هنگام تماشای فیلم، باید نسبت به حرکت دوربین، انطباق رویدادها، روابط پرسپکتیوی صحنه ها، سایه های بازیگران، انتقالات تصویری، جهت حرکت شخصیتها روی پرده، روی هم افتادگی صوتی، اصوات خارج از صحنه و گفتارهای روی تصویر واکنش داشته باشیم.

نحوه عملکرد فضا و زمان در ساختار روایی فیلم (2)

مطالب مشابه

هتل آدم و حوا آنتالیا

تور کیش 3 شب و 4 روز

تور استانبول 2 شب و 3 روز ویژه شهریور 94

هتل و اسپای کلارک گرینز - ایرپورت ریزورت هند

دریافت تورهای لحظه آخری و نرخ ویژه از طریق تلگرام

نحوه دریافت ارز مسافرتی

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر
  • هیچ نظری یافت نشد