راز سایه 

راز سایه
همه ما در زندگی سختی هایی را کشیده ایم و برای فراموشی آنها دست به تعریف کردن داستانی در ذهن خود زده ایم و تحت تأثیر داستان های خود ساخته قرار گرفته ایم.
راز سایه یا همان داستان زندگی تان را از نو بنویسید کتابی خوب و راهگشا از دبی فورد است.این کتاب درباره داستان زندگی اشخاص است، داستان هایی که ما برای خود تعریف می کنیم. دبی فورد در کتاب راز سایه به ما نشان می دهد که چگونه از داستان زندگی خود بهترین بهره را ببریم و نقاط ضعفمان را تبدیل به نقطۀ قوت کنیم، در واقع به ما کمک می کند که از تمامی اتفاقاتی که برایمان رخ می دهد چه خوش و چه ناخوش بهره ببریم و آنها را تبدیل به فرصت کنیم. ما با کمک این کتاب می توانیم از شر تفکرات مزاحم و مایوس کننده خلاص شویم و داستانی نو سرشار از امید برای خود بنویسیم. راز سایه به اشاره به داستان زندگی اشخاص مختلف و بررسی داستان آنها به خواننده کمک می کند تا به حالی خوب دست یابد. امتیاز دیگر این کتاب نویسندۀ آن است، دبی فورد حرفهایی را زده است که خود زمانی آنها را لمس کرده است.شاید ضرب المثل «هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند» در این مورد مصداق خوبی باشد.

راز سایه
کتاب راز سایه در واقع یک کتاب خودشناسی است، تا زمانی که ما تعریف و شناخت درستی از خود نداشته باشیم نمیتوانیم گام درست در پیشبرد اهدافمان برداریم. تا وقتی نفهمیم کیستیم، برای چه قدم به این دنیا گذاشته ایم و درس هایی را نیاموزیم که قرار است زندگی به ما یاد دهد، بی تردید در دام حقارت داستان شخصی مان گرفتار خواهیم بود.»
فهرست کتاب برای آشنایی بیشتر:
1- شما و داستانتان
2- دستورالعمل های بی همتای شما
3- کشف داستان فوق العاده و اسرار آمیز شما
4- چرا به داستانتان می چسبید
5- باز پس گرفتن نیرویتان
6- نیروی فرآیند
7- آشتی با داستانتان
8- یافتن ویژگی های منحصر به فردتان
9- زندگی بیرون از داستانتان
10- راز سایه

راز سایه
قسمت هایی از متن کتاب راز سایه
پذیرش مسئولیت بابت آنچه هستیم، بزرگ ترین محبتی است که می توانیم در حق خودمان بکنیم زیرا به این صورت می توانیم خود را به کمال برسانیم، به نیرویی عظیم دست یابیم و این پذیرش از ما حمایت می کند تا جلو برویم و توانایی هایمان را بروز دهیم.
من بیشتر عمرم را کوشیده ام که کسی باشم. مبارزه کردم تا هدفی بیابم و زندگی ام معنا داشته باشد. با این حال، سال ها جستجوی معنوی به من آموخته بود برای اینکه بتوانم آزاد باشم تا به فردی خاص تبدیل سوم، زنی منحصر به فرد شوم که هستم، باید هم عظمت و شکوه الهی را بپذیرم و هم ناچیز بودنم را در مقام انسان.
یک بار داستانی در مورد زنی خواندم که در دریاچه ای شنا می کرد در حالی که سنگی در دست داشت. وقتی وسط دریاچه رسید، وزن سنگ رفته رفته او را به زیر آب کشید. مردمی که از ساحل نظاره گر او بودند، فریاد زدند: آن سنگ را رها کن. اما آن زن همچنان سنگ را در دست داشت و رفته رفته غرق می شد. مردم با صدای بلندتر فریاد زدند: آن سنگ را رها کن. اما باز هم آن زن با در دست داشتن سنگ، می کوشید شنا کند و خود را نجات دهد. مردم دوباره از او خواستند که سنگ را رها کند. زن که از نظرها پنهان شده بود، برای آخرین بار صدایش به گوش رسید که گفت: نمی توانم. این سنگ مال من است.

راز سایه

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)
افزودن نظر
  • هیچ نظری یافت نشد.
قدرت گرفته از کومنتو فارسی جوملا نال