ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

ریتم در سینما به چه معناست و چگونه می­توان آن را کنترل کرد

ریتم در سینما به چه معناست و چگونه می توان آن را کنترل کرد

ما فقط می توانیم از آنچه در فرایند رخ دادن و پیوسته در تغییر بودن، اتفاق می افتد آگاه باشیم نه آنچه که در حالت تغییر ناپذیری وجود دارد. اگر تماس فیزیکی، حالات، درجات، بوها و سر و صداها تکرار شوند، یا به طور مبهمی ادامه پیدا کنند، از درک کردنشان دست می کشیم. بر عکس، هر آنچه باعث تغییری تازه شود، تقریبا همواره با شدت خاصی توجه ما را به خودش جلب می کند. ریتم هم در حقیقت درون عدم تداوم و بر حسب آن است که ایجاد می شود. اگر چه احساسی که ما تجربه می کنیم پیوسته است؛ زیرا برای مثال در سینما تداوم حرکت از طریق تصاویر نامتداوم متوالی ایجاد می شود. در قطرات باران ریتم را می بینیم، به دلیل اینکه میان فرو افتادن هر قطره با قطره دیگر، فاصله ای وجود دارد، چنین کاری را نمی توان یافت که در رودخانه اتفاق می افتد، در چیزی که تداوم داشته باشد نمیتوان ریتمی را پیدا کرد و تشخیص داد. علاوه بر این، ریتم نسبتی دارد فاقد کمیت اما دارای کیفیت است.

ریتم در اساس پویاست و ماندن در این مفهوم جایی ندارد. در واقع نسبت های زمانی یا شدت حرکتی را می آفریند و ایده حرکت را میان اجزای سازنده اش و نسبتهای درونی یا واقعی اش. برای همین می توانیم از ریتم فضایی سخن بگوییم، چون شکل های ایستا از طریق ارتباطات متقابلی که دارند، نوعی حرکت در ذهن بیننده ایجاد می کنند. از این گذشته، ریتم در مفهوم گشتالت، شکل است.( گشتالت یک مکتب روانشناسی است که به مفاهیم روان شناسی در درک و دریافت هنر میپردازد) به این دلیل که مقدمات خاصی در عناصر سازنده اش وجود دارد. در تحلیل نهایی چیزی نیست جز گسترش زمانی اشکال مفهومی ( به جز اینکه شکل ریتمیک، بیان یک اراده و یک هدف است)، یعنی وسیله ای که ادراک به شکلی غیر منتظره و بر خلاف ماهیتش؛ اولویت های طبیعی آن را دنبال می کند. از دیدگاه عام زیبایی شناسی، باید چنین گفت: فیلم را نمی توان از فرمش جدا دانست. برای مثال در موسیقی که محدودیت های خاص خودش را دارد، می توان گفت فاصله ای ایده آل میان تفسیرهایی که آن موسیقی از پیش انگاشته، وجود دارد. ابژه سینما نیز، تنها در پرتو فرم معینی می تواند وجود داشته باشد. بیان فیلم و شکل ایده آل بودنش، شامل واقعیت درک شده فیلم است. درباره کلمات نیز همین طور است، ایده هایی که یک فیلم عرضه می دارد، نسبت به خود فیلم غیر ذاتی اند؛ آنها بخشی از وجود فیلم را تشکیل نمی دهند. آنها وجود ایده آلی از فیلم به دست نمی آورند چون به همین فرم، یعنی فیلم متکی هستند.

ریتم در سینما به چه معناست و چگونه می توان آن را کنترل کرد

پس این ایده ها اگر غیر ذاتی باشند، درون فیلم عرضه می شوند. آنها تنها در صورتی فعالند که به عنوان نشانه عمل کنند، بی آنکه جانشینی قرار دادی باشند؛ این نشانه، واقعیتی عینی است که کم و بیش در زنجیره حوادث دخالت دارد. معنای (فراتر می رود)، آن چیزی است که درک می شود اما ذاتی است و به آن اشاره می شود. تماشاگر به این دلیل که در شی خاصی یک نشانه زودگذر را شناسایی می کند، به معنا راه می یابد. به این ترتیب به دلالتی نایل می شود. تصویر فیلم نیازمند فعالیتی ذهنی و مشخص است و این امر فقط زمانی رخ می دهد که این تصویر به آنچه که واقعیت نام دارد، بدل می شود. ایده تلویحی مبتنی بر فرایند آگاهی است، یعنی عملی عقلی که اگرچه هیچ گاه تفکر در معنایش دقیق نیست، اما استدلال تحلیل و نوعی تلفیق است که اگرچه مفاهیم از پیش موجود را کشف نمی کند، اما دست کم می تواند عواطف را تجربه کند. دانشی که ادراک و حافظه آن را پدید می آورد، حاصل کند، همانند فرایند نقل و انتقال ذهنی و ساختارهای مرتبط آن. این نوع تفکر را باید درونی در نظر گرفت، تفکر (پیش از حضور کلمات). اما همانطور که باید ذکر گردد، چنین تفکری به گونه ای خیره کننده از عمیق ترین تفکرات و ارتباط های آن دفاع می کند. ارتباطی که میان تصاویر وجود دارد، تنها و به این راحتی نیست که تصاویر پشت سر هم بایند و به معنای خصوصی برسند.

ریتم در سینما به چه معناست و چگونه می توان آن را کنترل کرد

این هم نشینی هر یک از ما را به غیب گوی معنا بدل می کند. این کل فرایند تفکر و ذهن ماست که در کنار هر تصویر وجود دارد. این امر به ما اجازه می دهد که آن قدر آگاه باشیم که فرایند اندیشه تفسیری ما می تواند در یک حالت اقدام به خلق کردن قرار بگیرد. بنابراین، وقتی تماشاگر با تصاویری رو به رو می شود که درکشان می کند، فرایند خلاقه ای ایجاد می شود که بیشتر از زمانی است که او کلماتی را می خواند تا از معنای آنها سر در بیاورد. به زبان ساده باید گفت که خلق ذهنی، تخیلی نیست. همانطور که در خواندن این گونه است. در سینما قرار نیست چیزی را تخیل کنیم چون واقعیات بر آگاهی ما تحمیل می شود. سینما تصویری است و به همین دلیل ثبات و تداوم دارد. چون فیلم فی نفسه به عنوان واقعیتی فعلی، همان لایه فرم یافته از طریق دلالت را ارائه می کند و باید ارتباطی دائمی با محتوای زنده ای برقرار کند که لزوما یکسان نیست. اما باید با آن در ارتباط مستقیم باقی بمانیم.


ریتم در سینما به چه معناست و چگونه می توان آن را کنترل کرد

فیلم نمی تواند بیرون از محتوای واقعیت، چیزی را نشان دهد یا اعلام کند تا معنای فیلم ریشه در ادراک پیدا کند. این بیان، یک وجود عمدی است که واقعیت بی واسطه را بر فیلم بنا می کند و به واسطه عواطفی که تعیین میکند ما را به دنیایی پرتاب میکند که بالقوه در فیلم محصور است. همانطور که گفتیم، تمامی ظرفیت و قابلیت سینما، به فرم مافوق تجربی خاصی بازمی گردد که درون این قابلیت مستقر شده و اگرچه درون آن محصور است و وسعتی فراتر از آن دارد، مصداق ایده آلی دارد. از این گذشته، بر خلاف نقاشی، به جای آنکه واقعیت به نمایش درآمده را در ذهن مجسم کند، آن را عرضه می کند. آنچه ظهور پیدا میکند، حضور واقعیت در نمایاب است بی آنکه واقعیت عملا وجود داشته باشد. این حضور از واقعیت جدا می شود، اما به عنوان تصویر از آن جدا نمیشود؛ به زبانی دیگر، تصویر هم به نمایش درمی آید و هم نمایش می دهد. مثل این است که تصور کنیم در نمایاب رونوشتی از واقعیت وجود دارد. اگر همان طور که گفتیم، اشیا به نمایش در آمده، بدون وجود نوعی نمایش، وجود خارجی ندارند، باید موقعیتمان را روشن کنیم و از هرگونه اغتشاشی اجتناب کنیم. در واقع دو راه وجود دارد که محتوای نمایش را تفسیر کنیم. از یک سو موضوع نمایش مطرح است، یعنی واقعیتی که در نمایاب وجود دارد و به عنوان واقعیتی که وجود دارد، امری است پیشین و نسبت به هر نمایشی، غیر ذاتی است.

ریتم در سینما به چه معناست و چگونه می توان آن را کنترل کرد

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

مطالب مشابه

هتل آدم و حوا آنتالیا

تور کیش 3 شب و 4 روز

تور استانبول 2 شب و 3 روز ویژه شهریور 94

هتل و اسپای کلارک گرینز - ایرپورت ریزورت هند

دریافت تورهای لحظه آخری و نرخ ویژه از طریق تلگرام

مرکز خرید ان گی آن سیتی مالزی سنگاپور

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر
  • هیچ نظری یافت نشد