معرفی سینمای پیتر گرین اوی
معرفی سینمای پیتر گرین اوی
سینمای انگلستان سینمای خاص و متفاوتی است. در طول تاریخ سینمای انگلستان، فیلمسازان کاملا متفاوتی رشد کرده اند. از هیچکاک تا کن لوچ این طیف را در بر می گیرد. اما یکی از عجیب ترین و متفاوت ترین فیلمسازانی که در سینمای انگلستان رشد کرده اند، پیتر گرین اوی است. فیلمهای او به طور بسیار عجیبی سخت فهم هستند و بسیاری از آثارش کمتر مخاطبی را جذب خودش میکند.
اگر آثار پیتر گرین اوی را در کنار یکدیگر بگذاریم، روشن میگردد که او جز در مورد تاریخ نقاشی یا به زبان بهتر، تاریخ بازنمایی فیلم نساخته است و همین توجه همیشگی او به مساله بازنمایی است که جهانش را به بکت نزدیک کرده است. دست انداختن اندیشه مدرنیته و ایده مرکزیت سوژه به عنوان اصلی بنیادین از تمدن غرب و نمایش پوچی و نیهیلیسم وجه اشتراک این دو مولف انگلیسی است. آثار بکت نیز دقیقا همین نمایش و البته به عبارت دقیق تر توصیف مدرنیته و نتایج اسف بار مدرنیته در جامعه است. گرین اوی جهانی را در فیلمهای خودش نشان میدهد که اصولا هیچ شباهتی به زندگی روزمره ما ندارند. میزانسن های زیبا اما نامتعارف فیلم های او و داستانی هایی که هیچ کدام به فیلمنامه های داستان گو کلاسیک سینما ندارند، باعث شده تا فیلمهای گرین اوی خیلی طرفداران زیادی نداشته باشند. کمتر کسی را میتوان یافت که فیلمساز مورد علاقه اش پیتر گرین اوی باشد.
گرین اوی در یکی از مصاحبه های خود ادعا کرد که پس از رسیدن به سن هشتاد سالگی خودش را خواهد کشت چون که دیگر در آن سن و سال چیزی برای ارائه در سینمای خودش نخواهد داشت. انعکاس جهان ابزورد، در آثار گرین اوی و بکت یک جور و مشابه نیست. اگر بکت مدام با حذف زوائد متن خود را به سمت سکوت و نوعی سادگی مینی مالیسم می برد، گرین اوی از طریق آکندن فضا و انباشتن صحنه از عناصر نقاشانه در پی اعاده ماکسیمالیستی ست که آن را وامدار شیفتگی اش نسبت به فرهنگ گذشته غرب است. کارنامه هنری گرین اوی به روشنی گویای این شیفتگی ست. تعدد آثاری که مستقیما به هنر گذشته غرب می پردازند، چیدمان و فضاسازی و پرداخت استادانه صحنه به منظور نزدیک شدن و گاهی اصلا بازسازی سینمایی نقاشی های رنسانس و باروک (که برای نمونه در کتاب های پراسپرو برای تجانس با هنر رنسانس تا آنجا پیش می رود که بر صحنه نزدیک به صد پیکر برهنه را همزمان به کار می گیرد.) و نیز تجربه هایی غیر سینمایی نظیر چیدمان پروژکتور و بلندگو در تالار غذا خوری کلیسای سانتاماریا دله گراتزیه در شهر میلان و اجرای نمایشی ترکیبی از نور، صدا و نقاشی با نیت خوانشی نو از شام آخر اثر لئوناردو داوینچی، همه گواه دل مشغولی اوست نسبت به فرهنگ گذشته.
در پرتو ستایشی بی دریغ که گرین اوی نثار این فرهنگ سپری شده می کند، ارجاع وی به ترکیب بندی های موندریان در هشت و نیم زن معنای روشن تری می یابد. گرین اوی در فیلم هشت و تیم زن سرنخ اصلی فیلمنامه را از هشت و نیم فلینی گرفته و همان قدر که گوئیدوی هشت و نیم انعکاسی است از فلینی، فلیپ هشت و نیم زن تصویری است کج و معوج از خود گرین اوی؛ اعوجاجی که در نتیجه نسبت هشت ونیم زن با گونه ای بی معنایی مضحک شکل گرفته است. بی معنایی نقاشی موندریان از منظر فلیپ نه تنها تجسم بی معنا شدن زندگی اوست پس از مرگ همسری که همه گذشته فلیپ یکسره در وجود او جمع می شد، بلکه در لایه دیگر دلالت و از منظر گرین اوی بی معنا شدن نقاشی ای است که از گذشته گران بهای خود به کل بریده است.
گذشته طلایی نقاشی هلند، مهد پرورش هنرمندان چیره دست باروک که نقاط عطف آن بارها در آثار گرین اوی احضار شده اند: مرکزیت بخشیدن به تابلوی گشت شبانه در فیلمی به همین نام برای خلق درامی پیرامون زندگی رامبراند و نیز به کارگیری اسلوب نورپردازی خفیف اما افشاگر او در آثاری چون کودک ماکون و غرق شدن به ترتیب. چیدمان واریاسیون های زنده تابلوهای ورمیر به قصد عکاسی از آنها در فیلم یک زد و دو صفر، توسط شخصی بنام ون میگرن، همچنین نمایش مستقیم تابلوی ضیافت افسران واحد شبه نظامی سن ژرژ فرانس هالس و بازسازی آن در قالب مناسبات آلبرت اسپیکا و نوچه هایش در آشپز، دزد، همسرش و محبوبش نمونه هاییست از ستایش گرین اوی نسبت به استادکاران نامدار باروک در هلند. در سینمای متکی بر میزانسن گرین اوی، که در آن از قطع های ناگهانی و چرخش های سریع زاویه دوربین خبری نیست، صحنه، نور و رنگ اهمیتی همتراز با موضوع یافته اند و با چنان حوصله و وسواس کم نظیری پرداخت شده اند که در بهترین نمونه های خود (و البته بنا به اقتضائات درام) به وضوح کیفیت بصری خیره کننده نقاشی در دوران طلایی هلند را تداعی میکنند. حال با در نظر داشتن این کنتراست چشمگیر در سیر تاریخ نقاشی، می شود پرسید بر این تاریخ چه گذشته که از دوران طلایی باروک به شبکه ای از خطوط و سطوح رسیده است؟ این همان سوالی است که گرین اوی همیشه کوشیده است تا به آن پاسخ بدهد.
سینمای گرین اوی دقیقا از آن جنس فیلمهایی است که هرکسی بنابر سلیقه و درک و دریافت خودش تحلیل میکند. یکی فیلمهای او را به نقد سیاست های مارگریت تاچر ربط میدهد، دیگری برداشتی فلسفی و نیهیلیستی از آن ها میکند و کسان دیگری هم که به مسائل بینا رشته ای علاقه مند هستند، بیشتر به همین رابطه سینمای گرین اوی با نقاشی می پردازند. شخصیت خود گرین اوی هم شخصیت جالبی است و مطمئنا کسانی که مصاحبه های او را دنبال میکنند، جذب ویژگی های شخصیتی او می شوند. حاشیه های او، سخنان عجیبی که گاه بر زبان می آورد و از همه مهمتر، شخصیت خوشحال و خنده روی او در حالیکه فیلمهایش عموما فضایی عبوس و تلخ و پوچ دارند. پیتر گرین اوی فردی چند وجهی است که برای شناختش باید سالها زمان صرف کرد و حین تماشای فیلمهایش، تمام منابع و کتابهای لازم برای فهم سینمای او را نیز در مطالعه گرفت. اما به هر حال پیتر گرین اوی یکی از مهمترین و هنرمند ترین فیلمسازان دوره ماست که هنوز زنده است و هنوز هم میتوان سینمای او را دنبال کرد و منتظر فیلمهای جدیدش ماند.
- توضیحات
- بازدید: 975
نظرات
- هیچ نظری یافت نشد.









































































































نظر خود را اضافه نمایید
ارسال نظر به عنوان مهمان