بررسی کارنامه سینمایی استیون اسپیلبرگ در هالیوود
بررسی کارنامه سینمایی استیون اسپیلبرگ در هالیوود
سینمای هالیوود از بدو تولد خود تاکنون اتکای زیادی به سرمایه داشته است. در این جا حرف اول و آخر را پول می زند و طبیعتا کارگردانان و بازیگرانی مورد ستایش قرار می گیرند که بتوانند پول زیادی را نصیب تهیه کننده و سرمایه گذار بکنند. به همین خاطر هر موقع که یک نفر به بت هالیوود تبدیل می شود، باید پذیرفت او همه ویژگی های مورد نظر را داشته و شایسته ستایش هم بوده است.
در گذشته زمانی که دیوید وارک گریفیث در سینمای هالیوود مطرح شد، خیلی از تحلیل گران به این امر اذعان کردند که او میتواند حتی لقب پدر سینما را هم بگیرد. به هر حال او فیلم های پر فروشی چون «بابل» و «تولد یک ملت» را ساخته بود و علی رغم پول زیادی که خرج ساخت این فیلم ها شد (از جیب تهیه کنندگان)، اما سود سرشاری را نیز عاید هالیوود کرده بود. او استعدادهای ذاتی برای داستان گویی وخلاقیت ساخت لوازم نورپردازی و کار با دوربین را داشت و به همین خاطر تاثیری که وی بر سینما گذاشت تاثیری چند جانبه بود.
سالها بعد کسان دیگری نیز در سینما هالیوود مطرح شدند که هر کدام به دلیلی لیاقت این را داشتند که بت هالیوود شوند. اما در چهار دهه اخیر، کسی بنام استیون اسپیلبرگ توانسته است تا لقب بت هالیوود را شخصا به خود اختصاص دهد. او چهار دهه است که هر فیلمی می سازد با استقبال خوب سینما دوستان مواجه می شود. فقط کافی است تا نام استیون اسپیلبرگ پای یک فیلم باشد، فروش آن مطمئنا از پیش تضمین شده خواهد بود.
اما او چگونه به چنین افتخاری دست یافـت؟ دهه هفتاد میلادی بود، سالهایی که تعداد زیادی از فیلمهای شاخص هالیوودی ساخته شد. در آن سالها ژانرهایی چون ترسناک، اسلشر و ماجرایی حسابی مورد پسند مردم قرار داشت. استیون اسپیلبرگ هم با ساخت فیلم «آرواره ها» به این جمع پیوست. در عظمت این فیلم، همین بس که پس از چهل سال هنور هم میتوان از تماشایش لذت برد. فیلم آرواره ها فیلمی بود که ترس و هیجان را با هم به مخاطبش می داد. این حسی که از تک تک نماهای فیلم برمی خاست، خبر از ظهور فیلم ساز با استعداد و خوش سلیقه ای می داد که قرار بود برای چهار دهه، سلطه خود را بر هالیوود حفظ کند.
از اسپیلبرگ نقل است که، اوایل دوران کارش با دوربین سوپر هشت خود یک فیلم می سازد و بعد از آن، تلاش می کند تا با همان فیلم کاری برای خودش دست و پا کند. او به دفاتر و کمپانی های مختلف فیلم سازی می رفته و به آنها قابلیت های خودش را در فیلم سازی نشان میداده است. کسی به او توجهی نمیکند تا اینکه بالاخره یک نفر حاضر می شود روی فیلم او سرمایه گذاری کند. این روند ادامه پیدا میکند تا جایی که استیون اسپیلبرگ تصمیم به ساخت فیلم آرواره ها میگیرد. ساخت چنین فیلمی ریسک بزرگی برای این کارگردان جوان بوده است. در بیشتر موارد، هنگامیکه یک فیلمسازجوان قصد دارد تا وارد سینما شود، سعی میکند با ساخت فیلمی نه چندان سخت و البته ارزان ورود خود را به سینما اعلام کند. کمتر فیلمساز جوانی بوده و هست که بتواند با ساخت یک فیلم پرهزینه و با تعداد زیادی عوامل که نیاز به مدیریت دارند، ورود درخشانی به سینما داشته باشد.
اما استیون اسپیلبرگ، آرواره ها را می سازد که به طور قطع یکی از بهترین فیلمهای دهه هفتاد میلادی بود. این فیلم درباره نبرد انسان و دریا است. درباره کوسه ای که به انسان حمله میکند و قصد انتقام گرفتن دارد. در این فیلم ما رگه هایی از زیرژانر اسلشر را هم می بینیم. خراش هایی که بر بدن شخصیت فیلم می افتد، خونی که از بدنش می ریزد و قطع عضوی که مقابل دوربین صورت می پذیرد، همگی شمایلی از اسلشر هستند که در آن سالها حسابی مطرح شده بودند.
اما اسپیلبرگ قصد داشت بسیار بزرگ تر از این حرف ها به سینما بیندیشد. او در تمام ژانرهایی که در سینما وجود داشت تجربه آزمایی کرد و شاید در این بین، ژانری مثل وسترن یا نوآر، از دست او جان به در بردند. او با ساخت سری فیلمهای ایندیانا جونز نوع جدیدی از اکشن سینمایی را به جهان نشان داد. تعقیب و گریزهایی که تا آن زمان در فیلمهای سینمایی ندیده بودیم. ابداع حرکت های تازه برای دوربین حین حرکت، استفاده از میزانسن هایی که هیجان حین تعقیب و گریز را تا حد مرگ بالا می برد. از آن زمان به بعد تعریف سینماگرها از فیلمهای ماجرایی تغییر کرد. دکتر ایندیانا جونز، شخصیتی بود که برای بدست آرودن جنگ و اشیای عتیقه، سفرهایی ماجراجویانه را به کشورهای دورافتاده، مناطق بکر و دست نخورده و نواحی باستانی انجام می داد. در این مسیر هم با بسیاری از افراد که دشمنانش محسوب می شدند مواجه می گردید و تلاش او برای مبارزه و یا فرار از دست آنها، از زیبا ترین لحظات این سری فیلم ها بود.
استیون اسپیلبرگ بعدها با ساخت فیلم هایی مانند: ای تی، بیگانگان و در سالهای اخیر هم اسب جنگی، خود را هم چنان در سینما صاحب موقعیت نگاه داشته است. او از دهه 2000 به بعد تصمیم گرفت تا در دنیای گیم و بازی های ویدئویی هم طبع آزمایی کند. نکته جالب این بود که اسپیلبرگ هرچقدر در سینما بدنبال فیلمهای پیچیده و پر خرج بود، در دنیای بازی های ویدئویی تلاش میکرد تا بازی های کم خرج و ساده بسازد. بازی هایی که به فلش معروف بودند و در کمال سادگی انجام می شدند، از موارد مورد علاقه استیون اسپیلبرگ بودند. او در فیلم آخر خود تلاش کرد تا گیم و سینما را نیز در یکدیگر ادغام کند و همین تجربه جدیدش، شکل تازه ای از سینما-گیم را به جهان نشان داد.
به نظر می رسد که هر چقدر از سن و سال اسپیلبرگ می گذرد، تلاش او برای تجربه کردن و رفتن به حیطه های جدید در شغلش بیشتر می شود. او جزو اندک افرادی است که در سنین پیری دچار روحیه محافظه کاری نمی شوند. اسپیلبرگ دائما خود را به روز میکند و آثاری که او خلق میکند نشان دهنده این است که سلیقه نسل جدید سینما را به خوبی می شناسد و همراه با هر نسلی از مخاطبین سینما، سبک کار خود را تغییر می دهد.
- توضیحات
- بازدید: 390
نظرات
- هیچ نظری یافت نشد.






































































































نظر خود را اضافه نمایید
ارسال نظر به عنوان مهمان