سکونتگاه های یهودیان در گلپایگان
سکونتگاه های یهودیان در گلپایگان
همزمان با گسترش یهودیه در اصفهان نقشه جغرافیایی خط سیر سکونت یهودیان را از طریق اصفهان، خوانسار، گلپایگان، اراک، همدان به طور طبیعی نشان می دهد مکان های دیگر استقرار یهودیان، همدان، قزوین، شیراز، تهران، بوده است در گلپایگان اقلیت یهودی در جنوب مسجد جامع در محله بزرگی به نام محله جهودان مستقر گردیدند که دارای یک حمام، دو کنیسه، و تعدادی دکان های مختلف از جمله قصابی، داروفروشی بود که توسط مردان و زنان یهودی اداره می شد.
در بازار اصلی شهر هم تعدادی از کلیمیان به شغل پارچه فروشی و داد و ستد طلا، جواهر و آنتیک و ظروف قدیمی مشغول بودند عمده کار آنان خرید و فروش، داروفروشی، طبابت، و مشاغلی به شکل پیشه ور در دهات و روستاها بود. محل استقرار خاخام کلیمی ملقب به ملااور که به اصطلاح عامیانه ملانور تلفظ می کردند در نزدیکی کنیسه بود که دارای سرداب مفصل و جالبی بود و همه هفته روزهای شنبه مراسم مذهبی در آن کنیسه انجام می گرفت کم کم جمعیت کلیمیان زیاد شد و فرزندان آنان در مدارس دخترانه و پسرانه گلپایگان از سال های ۱۳۱۲ به بعد به شکل مختلط با مسلمانان مشغول تحصیل بودند و هیچ گونه مسئله ای از نظر آمیزش مردمان، داد و ستد و رفتارهای ناهنجار دیده نشد و مورد محبت گلپایگانی ها بودند.
سلوک بسیار خوبی بین جامعه کلیمی و اهالی گلپایگان وجود داشت. حتی در بسیاری از مراسم مذهبی و حتی مراسم سوگواری و فوت علمای بزرگ داوطلبانه شرکت می نمودند افراد تحصیل کرده زیادی از بین آنان برخاست مانند دکتر مهرداد رواقی، دکتر آزاد آقایان، دکتر گوئیل مرادی و غیره در گذشته نیز در رشته طبابت محلی هم حکيم هارون رواقی - ملاپینی حاس و ارسطوی رواقی بودند که افرادی ثروتمند و مالک شده بودند و صاحب ملک و باغ و خانه و مغازه و غیره بودند. در سال های ۱۳۱۸ شمسی به بعد مهاجرت یهودیان از ایران شروع گردید و کم کم اول به تهران و بعد به فلسطین رفتند از تأثیرات مهم سکونت کلیمان در گلپایگان، نفوذ لغات و کلمات عبری در زبان اهالی به ویژه اهالی خوانسار بوده است که در این زمینه مرحوم دکتر جواد فلاطوری استاد فقید دانشگاه تحقیقاتی در این زمینه دارند. جمعیت یهودی ایران در سال ۱۳۴۵ شمسی برابر ۱۹۶۴ میلادی حدود 000/61 نفر بوده است که در گلپایگان و خمین و خوانسار زندگی می کردند.
یهودیان گلپایگان از سال های ۱۳۱۸ مدرسه مستقلی به نام اورا سراتور یا مدرسه ی گنج دانش داشتند که مدیر آن از طرف اداره معارف معرفی می گردید و بعدها آقای عباسی از تهران اعزام گردیدند و سپس آقای جواد خالصی از فرهنگان گلپایگان به مدیریت آن مدرسه منصوب گردید.
دکتر لکهارت ایران شناس معروف انگلیسی که درباره تاریخ یهودیان تحقیقاتی دارد می نویسد: اسپاهان در زمان پارت ها به این منطقه اطلاق می شده است ولی درباره این که در چه زمانی و چه وقت یهودیان به این محل منتقل شده اند در منابع مختلف اختلاف است ولی در اصل سکونت این قوم در این ناحیه تردیدی وجود ندارد.
ماجرای وشتی
ملکه وشتی نیز به نوبه خود جشنی برای بانوان در کاخ سلطنتی خشایار شاه ترتیب داد. در روز هفتم پادشاه سرخوش از باده به هفت نفر خواجگان و فراش خلوت فرمان داد که ملکه وشتی را آراسته به تاج سلطنتی به حضورش آورند تا زیبایی او را به مردم و صاحب منصبان عالی مقام بنمایاند. راستی که او زنی بس زیبا روی بود اما ملکه وشتی از رفتن سرباز زد و از فرمان پادشاه که خواجگان به وی رسانیده بودند روی برتافت شاه سخت غضبناک شد و به حکیمان خبره در علم قوانین (در اصل عربی به معنای علم زمان ها) روی آورد و خلاصه چنین است که هامان از بزرگان پارس کنیه مردخای را به دل گرفت و قصد قتل عامل یهودیان را داشت و فرمانی هم قبلا از خشایار شاه گرفته و به ولایات فرستاده بود و با اطلاع از این خبر و کمک استر ملکه و به دست آوردن موافقت خشایار شاه، یهودیان از قتل عامل نجات یافتند و هامان به سزای خیانت خود رسید و این بود علت نفوذ یهودیان در دربار شاه ایران و گسترش جوامع یهودی در ایران باستان.
در مورد نام وشتی که در تورات آمده است ظن قوی این است که اسم مذکور باید مصحف وهشته است که به زبان کنونی بهشت یا بهترین باید بود.
پس از به دار آویختن هامان و قتل مخالفان یهودیان در یک صد و بیست و هفت ولايات خشایار شاه روزهای چهاردهم و پانزدهم آذر را به یادگار هر سال جشن می گیرند و در اوج قدرت مردخای و ملکه استر و قدرت یافتن مردخای در دربار عید پوریم با شکوه بسیار برگزار می شد.
داستان استر و مردخای به اختصار
مردخای پسر یائیر پسر شمعی پسر قیش از سبط بنیامین در شمار تبعیدیانی بود که نبوکدنصر پادشاه بابل آنان را همراه شاه یهودا یکنیا از ارشلیم به اسارت آورده بود حدود سالهای ۵۹۸ ق. م مردخای شبی رویایی دید که بس وحشتناک بود و در آن شورش و توطئه علیه خشایار شاه بود و سخت او را تحت تأثیر قرار داد. پس از بیدار شدن یکسره در اندیشه این رویا و مشیت الهی فرو رفت تا شب کوشید که به انحای مختلف معنای آن را دریابد.
مردخای از دسیسه چینی دو خواجه پادشاه بفتان و تارش که پاسدار کاخ شاهی بودند و در دربار منزل داشتند آگاه گشت و به نیاتشان پی برد و دریافت که برآنند تا بر شاه «خشایار شاه» دست برآرند از این رو شاه را آگاهی داد، پادشاه امر به شکنجه آن ها کرد و پس از اقرار آنان، به دست عذابشان سپرد.
- توضیحات
- بازدید: 1068
نظرات
- هیچ نظری یافت نشد.






































































































نظر خود را اضافه نمایید
ارسال نظر به عنوان مهمان