مصاحبه فدریکو فلینی با انزو پری
مصاحبه فدریکو فلینی با انزو پری
فدریکو فلینی از سردمداران سینما نئورئالیستی ایتالیا در دهه های 40 و 50 میلادی بود و پس از آن دو دهه نیز با قدرت به فیلم سازی خودش ادامه داد تا جایی که توانست جوایز مهمی چون کن و اسکار را هم در کارنامه هنری خودش ثبت نماید. فلینی همیشه به این متهم می شد که از اصول نئورئالیسم ایتالیا دوری کرده است و به جای اینکه به آنها وفادار باشد و تلاش کند تا مانند بقیه واقعیت را ثبت و ضبط کند، از فانتزی و خیال در فیلم هایش استفاده نموده وبه همین خاطر هم او را خارج از جریان نئورئالیسم می دانستند. اما فدریکو فلینی خودش برای این سوالات پاسخ های بسیاری داشت و ادعا می کرد که بیشترین وفاداری را به اصول اساسی نئورئالیسم داشته است و او بیشتر می خواسته در فیلم هایش، واقعیت ذهنی شخصیت ها را به فیلم تبدیل کند نه اینکه فقط واقعیت بیرونی و ظاهری را ثبت کند. در این مصاحبه، انزو پری یکی از سینما گرها و خبرنگاران مشهور ایتالیایی، تلاش کرده تا از نزدیک با زندگی فلینی و نوع نگاه او به فیلم های خودش بیشتر آشنا شود.
در حالی که دستش روی شانه ام بود پرسید: ترجیح می دهی جایی برویم و یک قهوه بنوشیم یا این که در ماشین گفت و گو کنیم؟ این سوال را تنها از سر ادب پرسید. من می دانستم که استاد ازپیش تصمیم خود را گرفته است. او رانندگی خواهد کرد و من کنار او خواهم نشست و با او در خیابان های شهر دوری خواهیم زد و سپس او مرا به سمت ساختمان بزرگ نمایشگاه بین المللی، جایی که لوکیشن اصلی آخرین فیلم است خواهد برد. نشستن در اتوموبیلی که راننده آن کارگردان جاده، شب های کابیریا و زندگی شیرین است تجربه ای نامعمول و غیر عادی است. به نظر می رسد او در حالی که در خیابان های شلوغ و پر رفت و آمد رم می راند با تمرکز و راحتی خاصی سخن می گوید. کنار او نشستن این فرصت را به من داد که آزادانه حرکت های صورت او را بررسی کنم بدون آن که با او چشم در چشم شوم. سخن او اغلب با حرکات جذاب دست هایش همراه می شد. دستانی که یک در میان روی فرمان قرار می گرفت و حتی یک لحظه از حرکت باز نمی ایستاد.
وقتی که قصد داشت بر موضع خاصی تاکید کند یا اهمیت چیزی را به من بفهماند آن چشمان قهوه ای رنگ را به سمت من می چرخاند و من به یاد پیکره های به تصویر کشیده شده در دیوار نگاری های میکل آنجلو می افتادم. زمانی که متوجه می شدم او بر رانندگی تسلط دارد مطرح کردن پرسش ها را شروع کردم. استاد به نظر شما میان فیلم سازی نئورئالیستی و آثار شما چه رابطه ای وجود دارد؟ و او پاسخ داد: ابتدا باید بر سر معنای نئورئالیسم یا هم توافق کنیم. یک تجربه نئورئالیستی به منظور بازنمایی نوعی از واقعیت اجتماعی به وجود می آید و بیش از آنکه معنای زیبایی شناسانه داشته باشد معنای سیاسی دارد. از این رو ابهام برانگیز و گاه گمراه کننده است. به هر حال خوب یا بد، احزاب مختلف سیاسی خیلی زود به این مساله پی بردند و سعی کردند این سبک فیلم سازی نوظهور پس از جنگ را برای حذف خود و اهداف حزبی خود مصادره کنند. به نظر من نئورئالیسم را نمی توان در تعریف هنر برای هنر جای داد، مگر برای روسولینی که سبک شخصی و منحصر به فرد خود را ابداع کرد. می دانید، حتی به نظر می رسد نتوانیم با قاطعیت بیان کنیم که نئورئالیسم یک مکتب هنری مستقل است. حتی دسیکا هم پیش از هر چیز تنها اجرا کننده داستان ها است و ویسکونتی محصول یک گرایش یا نظام هنری رو به زوال است. او با رئالیسم قدرتمند روسولینی هیچ ارتباطی ندارد. من به مکاتب باور ندارم.
من به هنرمندانی باور دارم که با نبوغ خود راه را برای دیگران باز می کنند و مستقیم یا غیر مستقیم مریدان زیادی پرورش می دهند. تنها یک حقیقت در میان است: ایتالیای زمانه فاشیست کشوری بسته و منزوی بود و ملتی که به طور کامل در بند یک دروغ بزرگ گرفتار شده بودند. این دروغ رعب آور ما را بر آن داشته بود تا باور کنیم که زیباترین و کامل ترین مردمان دنیا هستیم. وقتی که دیکتاتوری از هم پاشید ما کشور خود را از نو کشف کردیم. به همین دلیل است که جنگ با همه آن بدبختی ها و تلخی هایش، برای ما یک برکت انسان شناسانه بزرگ به همراه داشت. پس از جنگ توانستیم آزادانه به اطراف خود نگاه کنیم و واقعیتی را که در اطراف ما جریان داشت آنقدر خارق العاده بودو جذاب بود که ما را به شدت مجذوب خود می کرد از این رو نمی توانستیم از آن چشم برداریم و دائم از آن فیلم یا عکس می گرفتیم. این چنین بود که روسولینی جهان را به لرزه در آورد. با وجود این، آنچه گفتم صرفا قدم اول بود. می دانید، اولین کسی که به کره ماه می رود و اولین عکس را می گیرد مطمئنا با هیاهوی زیادی در اطراف خود مواجه می شود. اما مدتی بعد ما دیگر به عکس ها و گزارش ها راضی نیستیم. آنگاه علاقه داریم تا یک شاعر را به ماه بفرستیم تا با هنر خود خوانشی جدید از واقعیت جاری در آن برایمان بیاورد.
گستاخانه پرسیم: آیا آن شاعر، شما هستید؟ فلینی با لحنی جدی پاسخ داد: خوب منظور من این نبود. در این لحظه یک اتوبوس با سرعت از سمت چپ به ما نزدیک شد ولی فلینی با خیال آسوده فرمان را اندکی چرخاند و اتوبوس رد شد و به سخن گفتن خودش ادامه داد: از نظر من مهمترین نقش نئورئالیسم شیوه جدید نگاه کردن به دنیاست. البته نه با عینک خودشیفتگی یک مولف بلکه با توازنی میان واقعیت و ذهینت گرایی.
پس چیزی که در حرف های فیلنی در مصاحبه با انزو پری مشخص است، او خود را موظف می داند که واقعیت های ذهنی را ثبت نماید. واقعیت بیرونی، آنچه که در خیابان ها و کوچه های رم برای او اتفاق می افتد برایش اهمیتی ندارد و میخواهد نگاه جدیدی به واقعیت داشته باشد. نگاهی که بر اساس نبوغ خودش شکل گرفته است.
- توضیحات
- بازدید: 416
نظرات
- هیچ نظری یافت نشد.























































































نظر خود را اضافه نمایید
ارسال نظر به عنوان مهمان