ایران|Iran، سرزمین پارس
تاريخچه مختصر سكونت یهودیان در گلپایگان
در زمان گذشته گاهی یهودیان را به جرم جادوگری می سوزانیدند و گاهی با فشار به ترک دین خود وادار می کردند وگرنه کشته می شدند بدین سبب یهودیان دائما در مهاجرت به سر می بردند و در نهایت در شهرهایی چون فرح آباد ساری، کاشان، نطنز، همدان، گلپایگان خوانسار، لار، شیراز، قم، یزد، کرمان، اصفهان، تبریز، اردبیل، قزوین، بندر انزلی، شوشتر، خراسان، دماوند، استرآباد، گیلان، و ده ها شهر ایران پراکنده شدند.
تبوکدنصر (در سال های ۶۰۴ - ۵۶۲ قبل از میلاد بود) که پادشاهی مقتدر و شریر بوده و به گفته تواریخ یهودیان با قوم خدا دشمنی می ورزیده است. او وارث سلطنتی بود که پدرش با ظلم و خونریزی ایجاد کرده بود و نامش نبوپسر بود که شهر نینوا را در سال ۶۱۲ قبل از میلاد ویران ساخته بود . نبوکد نصر که باز به گفته و روایت های کتاب یهودی در شهر بزرگ نینوا به آشوریان فرمان می راند آن زمان ارفکشاد در همدان بر مادها سلطنت می کرد. او بارویی گرد شهر برآورد که سنگ های تراشیده آن سه زراع عرض و شش زراع طول داشته اند و حصار بر پا شده بود، کنار دروازه های شهر برج هایی بنا کرده بود که بلندایشان صد زراع و پهنایشان ۶۰ زراع بود خود دروازه ها ۶۰ زراع بلندا و ۴۰ زراع پهنا داشته اند، آن چنان که انبوه سپاهیان او و صف پیاده نظامش می توانستند از آن خارج شوند.
نبوکدنصر پادشاه آشوریان برای تمامی ساکنان پارس پیام فرستاد به ویژه به مردمان کوه نشین برای حمله به ساکنان ناحیه غرب کلیکاد و دمشق و لبنان و لبنان شرقی و همه ساکنان ساحل و طوایف کرمل، جلعاد و جلیل و دشت پهناور پرزعيلهو مردم سامره و شهرهای تابع آن. اما ساکنان این دیارها به پیغام نبوکدنصر پادشاه آشوريان وقعی ننهادند و برای نبرد بدو نپیوستند آنان بیمی از وی به دل راه ندادند پس پیک هایش را دست خالی و سرافکنده باز گردانیدند. نبوکدنصر کینه ای سخت از تمامی این ممالک به دل گرفت و به اورنگ پادشاهی اش سوگند یاد کرد که کینه خویش را بتوزده سراسر سرزمین های کلیکاد، شام، سوریه و غیره و سرزمین های مواب و عمون و یهودیه و مصر تا مرزهای دو دریا را از دم تیغ بگذراند.
سال هفدهم نبوکدنصر با سپاهیان خود به نبرد ارفکشاد رفت و در این پیکار به پیروزی رسید تمامی سپاه ارفکشاد و سواره نظام و ارابه هایش را در هم شکست و شهرهایش را فرمانبردار خود نمود و به همدان رسید در این شهر برج ها را مسخر کرد و میدان ها را ویران ساخت و زینت های شهر را به نشانه های ننگ مبدل کرد سپس ارفکشاد را در کوه های رعاوی دستگیر کرد و آماج تیرهای زوبین هایش ساخت و از میان برد. و به سرزمین اش برگشت و یک صد و بیست روز به عیش و شادی نشست و سرانجام زنی بیوه به نام یهودیت به خیمه او رفت و در حین مستی سر نبوکدنصر را برید و فرار نمود و به سران اسرائیل نشان داد.
وجه تسمیه دژ بوشتو مهاباد
در متون اخیر چند بار با نام پارسوا مواجه شدیم، با توجه به منابع جغرافیایی ارائه شده از سوی مدارک و تحقیقات این کتاب دو روستای قدیمی با نام های تاریخی ولی اندک تحریف شده ای در دل این منطقه وجود دارد که یادآور این مجد و دیرینگی است اول روستای پسوه که با توجه به این که تمدن پارسوا در غرب دریاچه چی چست (ارومیه) قرار گرفته و با حذف حرف (ر) که مشکلی در اصل قضیه به وجود نمی آورد پسوه همان پارسوآ خواهد شد.
چراکه تمدن زاموآ نیز در جلگه رودخانه زاب فعلی و بخش های شرقی تر آن قرار گرفته و اگر بنا به گفته کتیبه های آشوری مندرج در تاریخ ماد قلعه بوشتو را در سرزمین زاموا و پارسوآ بدانیم، دقیقا پارسوآ همان پسوه و بوشتو همان بقایای عظیم قلاتی شای خواهد بود و اما جالب تر این نکته این که بنا به گفته دیاکونوف کلمه پارسوآ واژه پرسو را بیان می کند که به معنی خطه و کنار است که دقیقا هم در کناره شرقی قلعه بوشتو به فاصله تقریبی ۲۵ کیلومتری و در جلگه قرار گرفته و اگر توجیه اندک جسورانه ای داشته باشیم می توان گفت کلمه فوق در زبان کردی با جایگزینی حرف س به ش معنی مرز و کنار را تداعی می کند بدین معنی که پسوه به پاشوه به معنی بعد از آن و کنار آن خواهد بود، به ترتیب ذیل:
پسوه پاشوه پاش + و
اما گذشته از این مسائل موقعیت جغرافیایی و وجود تپه بسیار عظیم و تاریخی آن که مملو از سفال های گوناگون و خاکستر است و با کمال تأسف شاهد تخریب قسمت فوقانی آن توسط دستگاه های انتظامی و حفر دخمه های زیرین توسط روستائیان محلی است که اقداماتی هم در این زمینه انجام گرفت ولی مثمرثمر واقع نشد.
1- نام زاموا بر اساس کتیبه های آشوری متناسب زمان به مناطق مختلف اطلاق می شده است که مجموعة موقعیت جغرافیایی آن را نقاط واقع در بخش علیای رود زاب کوچک و کوهستان های حد فاصل بین شهرهای امروزی سقز و بوکان و مهاباد دانست که خود این مناطق دارای جلگه های کم عرض و بعضا طویل هستند، آثار متعددی که از گورستان های قدیمی این منطقه توسط حفاران غیرمجاز پیدا شد و متأسفانه اکثر آن از بین رفته مبین این واقعیت است. به احتمال بسیار مرکز حکومتی این تمدن مناطق واقع بین روستاهای ایسکی بغداد و سمبه و قالوه باشد، خود کلمه سمبه می تواند محرف زاموا و نهایتا مرکزیت این تمدن باشد. اگر مناطق ذکر شده را تحدید کنیم دقیقا نقاط شمالی و شمال شرقی آن حکومت مانایی خواهد بود که در کوهستانی بوشتو در مرز آن قرار خواهد گرفت.
2- رودخانه عظیم زاب را امروزه بنام محلی کلوه می خوانند، این رود سرچشمه یکی از شعبات رودخانه دجله است که گاها كلمة زاب ایرانی با کلمه صغير عربی ترکیب شده و به نام زاب الصغیر یا زاب کوچک خوانده می شود، چون به کرات از این رودخانه اسمی به میان آمده است و به هر حال در ارتباط با پژوهش ما در این زمینه است، محققان را بر این واداشت که وجه تسمیه زاب را کنکاش نموده و علت مغایرت نام معمول آن یعنی کلوه را با زاب دریابند، این موضوع باعث گردید که از ابتدای رودخانه مرز فعلی ایران و عراق را پیاده و گاها با دواب طی نموده و هر کجا متوجه شدند که احتمال این موضوع هست که قرابت با کلمه زاب پیدا شود، به تحقیق بپردازند تا سرانجام در محل سرچشمه بخش بزرگ آن در روستای ليكبن توجه شدند که نام رودخانه را «ز» می خوانند و «زاو» مشتق از دو کلمه «ز» به معنای زائیدن و «آو» به معنی آب و مجموعة زاینده آب یا زاینده رود خوانده می شود، با توجه به این که یکی از دروازه های اصلی تلاقی شای در محل روستای نام برده قرار دارد، که به نوبه خود به تفصیل در مورد آن سخن خواهیم گفت و نزدیکی بسیار زیاد روستای مذکور با پسوه باز هم دلیل دیگری بر مدعای ما خواهد بود.
3- در کتیبه های آشوری از دژ بوشتو به نام کوهستانی تسخیرناپذیر نام برده شده است، با مطالعه وضعیت جغرافیایی قلاتی شای و حضور در محل، صعب العبوری و تسخیرناپذیری دژ مذکور کاملا مشهود است، دژ در ارتفاع ۲۸۰۳ متری از سطح دریا قرار دارد حتی امروزه هم صعود به آن با مشکلات فراوان همراه است، معبرها و دره های تنگ منتهی به قلعه و مزید بر آن آب و هوای سرد و پربرف و بارندگی، گذشته از ایام کوتاهی از سال که شیرینی و حلاوت بهاری به همراه دارد در بقیه ایام زیست ساکنان را سخت و طاقت فرسا می نماید که گاه، روستاهای همجوار مدت مدیدی از رفت و آمد محروم می گردند. این وضعیت با ترازی که از کتیبه ها به دست می دهند همخوانی کامل داشته و دلیل دیگری بر ثبوت این ادعا است که قلعه بوشتو همان قلاتی شای می باشد.
آیا قلاتی شای همان دژ بوشتو است؟
در کنار توصیفی که دیاکونوف با مدارک و دلایل و شواهد و کتیبه کافی از اوضاع نزدیک به سه هزار سال قبل این منطقه به دست می دهد، اما گذشته از مسائل روشن تاریخی هدف این نامه بررسی محل دقیق دژ بوشتو است، به طور قطع و یقین دژ بوشتو همان قلاتی شای است به دلایل ذیل:
۱- در مبحث آقای قراخانی متوجه شدیم که سفال های بسیار خشن دست ساز و ابتدایی در دژ مزبور یافت می شود، می دانیم که هر اندازه سفال نازک تر و براق تر و ظریف تر باشد، نشانه پیشرفت چرخ کوزه گری و جلو کشیده شدن تمدن های جدیدتر است و برعکس سفال های خشن و دست ساز نشانه تمدن های دیرین می باشد. (گذشته از موارد جزیی و نادر که بطور ضرورت در منطقه ای ممکن است پیدا شود) و چون قبل از تمدن مادی که درخشندگی و پیشرفت آن تمدن های کوچک چون زاموا و مانا و گیلزان و حتى بابلی را تحت الشعاع قرار داده، سفال های خشن قاعدتا می بایست متعلق به دوره های قبلی تر و یا تمدن های کم توسعه باشد مانند مانا و اگر روزی به کمک باستان شناسی ضعیف موجود در تشکیلات فعلی بتوان از شیوه هایی چون استفاده از آزمایش کربن یا فلزشناسی رادیومتریک و ترمولومینسانس و نظایر آن انجام داد شاید دقیق تر بتوان واقعیت فوق را پذیرفت که سفال های پیدا شده مربوط به قبل از دوره ماد است.
۲- در متن کتاب تاریخ ماد ذیل نام ساننا چنین می خوانیم: در منابع آشوری این نخستین باری است که مانا نه به نام «سرزمین مائائیان» بلکه «ماناش» نامیده شده پسوند as را نباید مشتق از زبان های ایرانی دانست. (آش) در زبان های ایرانی همچون پسوند حالت فاعلی (اسمی) وجود دارد ولی نه در مواردی که مبنای کلمه بر حرف آ است. پیشتر گفتیم که این پسوند در زبان گوتی و دیگر السنه زاگرس رایج بوده، احتمال این که پسوند مزبور هوری - اورارتویی و ارگاتیو باشد ضعیف تر است.
این تشریحی است که دیاکونوف از کتیبه سالما نصر سوم پادشاه آشوری به دست ما می دهد و اگر گفته این مورخ شهير را قبول کنیم که پسوند (آش) جدا از مان است، بنابراین خواهیم داشت مان + آش و چون در طی قرون و اعصار جابجایی حروف به عناوین مختلف صورت می گیرد، حرف ن گاها به (ب) و (م) تبدیل می شود و در حقیقت ترکیب فوق به صورت مام + آش خواهد بود و جمعأ كلمه ماماش به وجود خواهد آمد، ماماش یا مامش نام یکی از بزرگ ترین قبیله هایی است که اکنون در این محل و دقیقا در پای قلعه بوشتوو در قسمت علیای زاب کوچک یا رودخانه کلوه زندگی می کنند، نمادی که از چهره افراد این قبیله بویژه از لباس و فرم آرایش زنان وجود دارد از دیدگاه مردم شناسی کاملا قابل توجیه و دقیقا همان مائاهای گمشده تاریخ این منطقه می باشند که اکنون به نام مامش تقریبا با همان شیوه سنتی و آداب و رسوم قبلی زندگی می کنند و چندان تغییر قابل توجهی در شیوه تولید و حتی ابزار آن و بویژه معیشت دامداری و نیم پیلاقی آن پیدا نشده باشد روزی که دل سوختگان و فرهیختگانی پیدا شوند و با دیدی بازتر و امکاناتی وسیع تر به ژرفای این تمدن و تاریخ فرو رفته و آن چه را امروز با دلایل نیمه کافی ارائه می گردد، متقن و هموار سازند.
تعیین زمان دقیق قدمت بنا به کمک سفال هایی که تاکنون به دست آمده ممکن نیست. نوشته دیاکونوف در اینجا تمام می شود اما متأسفانه در سال های اخیر، سیل هجوم غارتگران آثار تاریخی این اثر را هم مشمول قرار داده و این دامنه شبانه توسط باندهای قاچاق اشیاء حفاری شده، اگرچه از طریق میراث فرهنگی مهاباد پیگیری هایی نیز به عمل آمده اما نتیجه مطلوب عاید نشده است.
معرفی منطقه باستانی کانی اژدها مهاباد
در ۴۵ کیلومتری جنوب رضائیه بلافاصله در شرق جاده رضائیه - اشنویه حفره ای در سنگ کوه کنده اند که بر آن کتیبه اورارتویی بسیار آسیب دیده ای ملاحظه می شود. توجه ما به این حفره با تذکری از رابرت دايسن جلب گردید. كتبه مذکور بر تخته سنگی در کوه که در بالای چشمه ای قرار گرفته احداث شده، به طوری که کتیبه مستقیمأ مشرف بر چشمه هاست. امروزه هم سه چشمه پر آب - بی دورسازی خاص - از زمین می جوشد. دو تخته سنگ خارا در نزدیکی چشمه ها جلب نظر می کند، که طول و عرض و ضخامت سنگ بزرگ تر به ترتیب ۱۶۰، ۸۰ و ۵۰ سانتی متر است و به نحوی ساخته شده به نظر می رسد، اما به قدری سنگین بود که جنباندن آن میسر نشد و نتوانستیم بدانیم که تیشه کاری شده است یا نه ... و در حدود ۵۰۰ متری شمال حفره کوه بر روی سنگ مرتفعی بقایای سنگ هایی بجا مانده است.
در این جا سفال هایی از دوره اورارتو و بقایایی از دو مجموعه بنا که آثار دیواره های آنها به طور پیوسته هنوز مشهود است، وجود دارد. کمی دورتر در سمت شمال آثار کوچک تر و در مقابل آنها قلعه کوچکی نیز وجود دارد. این ناحیه را ما در سال ۱۹۷۰ دیده بودیم و با وجود این که، سفال هایی از اطراف آن به دست نیامد، ولی با ملاحظه نوع معماری آن را ایستگاه راهداری از بناهای اورارتویی پنداشتیم و دستآوردهای مسافرت اخیر مؤید آن گردید. حفره احداث شده در کنگلومرا در بالا به طاقی مدور ختم می شود که ارتفاع و عرض و عمق آن به ترتیب: 60 / 2 و 50/1 و 8 / 0 متر است. از آن جا که سنگ های اطراف حفره را تیشه کاری نکرده اند عمق حفره بسیار متغیر است.
پائین حفره را به عمق ۶۰ سانتی متر تراشیده اند، ولی زیر طاق مدور فقط ۲۵ سانتی متر عمق دارد، یعنی دیواره پشتی حفره انحنایی به طرف بالا دارد. در اثر یخبندان مقداری زیاد از سنگ کنگلومرا خراب شده است به طوری که تقریبا دو سوم دیوار پشتی فرو ریخته است. ممکن است، مقداری از سنگ نوشته ای میخی بر تکه سنگ هایی که در جلو حفره ریخته است به جای مانده باشد. این مطلب باید از طریق حفاری و بررسی جلو حفره روشن شود، بر دیواره پشتی حفره در قسمت زیر هلال، آثاری از متنی میخی بر جای مانده است.
شش سوراخ گردی که در نیمه چپ دیوار و زیر بقایای متن دیده می شود اثر تیز تفنگ است و مدرکی از تیراندازی بی معنی کسی است که قبلا به دیدن محل آمده است. در نیمه راست حفره و در حدود هلال طاق کلمه «هالدی» که نام الهه ای است خوانده می شود. در قسمت پایین، دیواره پشتی حفره فقط چند علامت میخی سالم برجای مانده است. اینها در چهار خط قرار گرفته اند و ارتفاع هر خط پنج سانتی متر است. سطح دیوار روبرو به استثناء این دو ناحیه که به نسبت سالم مانده به شدت آسیب دیده است. دیوارهای جانبی نیز فرو ریخته اند. ولی باز هم بر هر دیوار بقایایی از هفت خط به ارتفاع ۳۶ سانتی متر مشخص است. گمان می رود که در زیر این سطور متنی حک نشده باشد، زیرا که در زیر متن باقی مانده بر دیوار جانبی سمت راست، سطح صاف شده ولی نوشته ای به جای مانده است.
سطح دوار نوشته شده در دیوار سمت چپ به شدت آسیب دیده به طوری که نمی توان علامتی را به وضوح، تشخیص داد. در مورد تکه هایی از نوشته های دیوار سمت راست هم وضع همین طور است. اهمیت این کتیبه هرچند که به شدت آسیب دیده است، در قرار گرفتن آن بر سر راه ظاهرا بسیار قدیمی دره اشنویه و جلگه رضائیه است. این حفره نبایست با چشمه هائی که در جلو آن، جاری است و جاده از کنار آن می گذرد بی ربط بوده باشد. این راه دور از شوره زارهای بی حاصل اطراف دریاچه رضائیه، در امتداد نهرهای کوهستانی کشیده شده و گردنه ملایمی را طی می کند و در اطراف آن مراتع حاصلخیزی گسترده است.
در سال ۱۹۷۰ تقریبا در ۱۸ کیلومتری شمال همین محل حفره ای با طاق هلالی و در حجره کوهی در جوار آن یافتیم، که ارتفاع آن 30 / 2 سانتی متر بود، حال با وجود کتیبه ای که در بالا بحث آن رفت، احتمال اینکه این حرفه ها نیز متعلق به زمان اورارتو در جنوب غربی و غرب دریاچه رضائیه باشد با پیدایش این آثار روشن شده است، این راه از تنگه ای که مجسمه ای از پادشاه منوا در آن است و در مرز امروزی ایران و عراق واقع شده به دره اشنویه سرازیر می شود و از آن جا منشعب می گردد. یک راه به قتلگاه حسنلو و داش تپه و بالاخره در ناحیه جنوبی دریاچه رضائیه تا حوالی لیلان پیش می رود.
راه دیگر از اشنویه به طرف شمال می رود و از یکی از استحکامات اورارتوئی گذشته به کوهستانی می رسد و از طریق گردنه ملایمی از کنار حفره کتیبه و بعد از نزدیک حفره دیگر و در حجره کوهی مجاور آن می گذرد و به جلگه رضائیه منتهی می شود. در طرف دیگر دره و در طرف مقابل کوهی که در آن حفره طاق هلالی بی کتیبه با دو حجره مجاور آن قرار داشت بر روی انتهای کم شیب دره ای بقایای یک آبادی قدیمی دیده می شود. گمان می رود که این قرارگاه با مغاره و اطاقک های آن طرف دره رابطه ای داشته است. ظاهرا این مکان بعدها در دوره اسلامی بار دیگر مسکون شده است.
در کنار جاده اشنویه - رضائیه در ده کیلومتری شمال کتیبه اورارتوئی و در هشت کیلومتری جنوب مغاره بی کتیبه و در ۶۳ کیلومتری جنوب رضائیه نزدیک قریه راشگوند، سطح مرتفعی است که با دیوارهائی از سنگ با ملاط تراس بندی شده است که قدمت این مکان به زمان اوراتویی تا هخامنشیان می رسد. آثاری از یک دیوار بر بالای بلندی تپه مانند، بر روی پشته ای نمایان است. این سطح مرتفع حصاری داشته است، که احتمالا قدمت آن تا زمان های پیش از اسلام نیز می رسد.
معرفی قلعه باستانی دم دم مهاباد
در سر راه مهاباد به ارومیه در کنار قرية بالانج یا بالانش کوهستان وسیعی قرار دارد که دو قله آن، معروفیت خاصی دارد: یکی قله کوه دم دم است و دیگری قله كوه جم جم، در کنار این دو کوه، رودخانه زیبای بارانديز یا باراندوز جریان دارد که پس از گذشتن در زیر جاده مذکور و در میان تاکستان های زیبای دشت ارومیه جریان پیدا کرده در قریه جیران به دریاچه چی چست می ریزد، از فراز قلل کوه های مزبور دریاچه زیبای چی چست چون نگینی نیلگون دیده می شود، هنوز در حاشیه این کوهستان وسیع گویی هیاهوی سپاهیان قزلباش و نام آوران قلعه با صدای چکاچک شمشیرها به هم آمیخته و دلاوران جانبازانه در راه هدف جان می بازند، و با خون خویش فراز قلعه و پهنه دشت را سرخ فام می سازند، بقایای دیوارهای قلعه، چون کوهی نمایان است، آن سوتر گورستان شهیدان قلعه هم چنان سترگ از دل خاک فریاد می دارند و به تفکرات کج اندیشانه کسانی افسوس می خورند که چیزی جز تكبر و تبختر بر کوهستان های وسیع یا ساحل زاینده رود نداشته اند، گرچه، تمامی زندگی آنان را وجه المصالحه آسایش خود قرار داده اند اما به ناچار روزی خود نیز به همان سرنوشت و شاید بدتر گرفتار آمده اند.
قلعه باستانی دم دم که اکنون بقایای آن هنوز پابرجاست، شامل کوهستانی بلند است که ورود به آن فقط از ناحیه شرق و غرب میسر است و شمال و جنوب آن را تخته سنگ های صاف و یکپارچه ای در بر گرفته که عبور عادی از آن ها غیر ممکن است. پروفسور اسکارمان جهت جمع آوری آثار فولکلوریک کردی در سال ۱۹۰۳ به شهر، مهاباد آمده و بعد از تلاش زیاد موفق به گردآوری مقداری از آن ها می شود و سپس کتاب هایی حاوی مقالات متعدد در این خصوص به نام «تحفه مظفریه» نگاشته که قسمت دوم آن بنا به گفته اسکارمان به زبان کردی در چاپخانه (گیورگ رایر) برلین در سال ۱۹۰۹ به چاپ رسیده، ابیات دم دم نیز در خلال این کتاب آمده است.
ساخت این قلعه تا دوازده طبقه زمان بندی شده که اهم مسأله در لایه چهارم و کشف جام مشهور می باشد. این ناحیه یکی از قلاع شمالی مرکز حکومت مائا بوده که با توجه به نزدیکی دشت شهر ویران مهاباد که خود مرکز حکومت مائا بوده و یکی از مراکز تمدن مانایی که اخیرا در نزدیکی بوکان کشف گردیده، قدرت روزافزون این تمدن را در این منطقه به اثبات رسانیده، بافت معماری تالار ستون دار معبد و سکوی قربان گاه، خانه های مسکونی، حصار تدافعی که بیش تر از دیوارهای چینه ای خشت خام و سنگ که با اندود کاه گل پوشش شده اند، همه و همه نشان از تمدنی پیچیده و پیشرفته در این خطه دارد که بعدها در آثار هنری دیگر اقوام نیز رسوخ کرده است.
بهترین توصیفی که از این قلعه نوشته شده است بیش از سه قرن قبل توسط اسکندر منشی به رشته تحریر درآمده که البته سبب توصیف آن جنگی بوده که بین قوای شاه عباس از یک طرف و فدائیان امیرخان برادوست مشهور به (خانی لپ زیرین) به وقوع پیوسته که خود داستانی عجیب و باورنکردنی دارد. حال که از امیرخان اسمی به میان آمد، بهتر است وی را به طور خلاصه بشناسیم: امیرخان از عشیرت برادوست طبقه اكراد است در زمان شاه عباس، قراتاج نامی از آن طبقه شاهی سیون و در سلک ملازمان این دولت منتظم بود و آن حضرت الکای (ترگور) و (مرگور) را که به ولایت (ارومی) و (اوشنی)، پیوسته به آن طبقه ارزانی داشته بود.
امیرخان مرد شجاع و دلیری بود، در جنگی، وی یکدست خود را از دست داد و چون شاه عباس او را بسیار دوست می داشت و شاید برای جلوگیری از قیام وی دستور داد دستی از روکش طلا برای او بسازند و از آن به بعد به (خانی لپ زیرین) معروف گشت.
متأسفانه در فاصله سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱ دست های نابکار و ناپاک معدودی از ستمگران و نادانان فرهنگ فروش عاصی دانسته و ندانسته و با شدت هرچه تمام تر و کینه توزانه بخش های شمالی و جنوبی قلعه را ویران کرده و نشانه بارزی از ضدیت و دشمنی با آثار کهن این سرزمین و این ملت را به تماشا نهادند. اما او همچنان پابرجا و استوار برفراز دشت وسیع و تاکستان ها نظاره گر دست های پویایی است که تاریخ تمدن آن را دوباره روشن سازد.

























