مسابقه بزرگ

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. روزی روزگاری در یک جنگل زیبا و سرسبز، گروهی از کلاغ ها بالای یک درخت بزرگی زندگی می کردند. انها هر سال درخت جدیدی را برای لانه ساختن پیدا می کردند. فصل زمستان شد ولی هنوز کلاغ ها درخت جدیدی را پیدا نکرده بودند. انها سر اینکه به کدام سمت بروند باهم اختلاف نظر داشتند. عده ایی از کلاغ ها می گفتند: به جنوب برویم، انجا درخت های بزرگی دارد و غذاهای متنوعی پیدا می شود.

 

مسابقه بزرگ

عده ای هم می گفتند: به شمال برویم، انجا اب و هوای بهتری دارد. بعد از چند روز جر و بحث، تصمیم گرفتند که یک رهبر انتخاب کنند. کلاغ هایی که دوست داشتند به جنوب بروند یک نفر را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند و کلاغ هایی که تمایل داشتن به شمال بروند یک نفر را انتخاب کردند و در نهایت تصمیم گرفتند که بین این دو کلاغ مسابقه ای برگزار کنند و هر یک از انها که مسابقه را برنده شد، رهبر گروه شود. مسابقه اینگونه بود که هر یک از انها یک کیسه برمیدارند و به دلخواه هر چه خواستند درون ان می گذارند و هرکسی که توانست کیسه خود را بیشتر حمل کند، رهبر گروه میشود.

 

مسابقه بزرگ

کلاغ اول در حالی که فکر میکرد چه چیزی را داخل کیسه خود بگذارد به اسمان نگاه کرد و متوجه شد که قرار است باران ببارد، پس کیسه خود را پر از نمک کرد و کلاغ دوم با خودش گفت: بهتر است، درون کیسه ام پنبه بگذارم چون بسیار سبک است و حتما مسابقه را می برم. مسابقه شروع شد. ابتدا کلاغ دوم به خاطر اینکه کیسه اش پر از پنبه بود جلو افتاد ولی ناگهان باران بارید. کیسه کلاغ اول چون نمک بود با بارش باران، نمک در اب حل شد و کیسه اش سبک شد ولی کلاغ دوم به خاطر اینکه پنبه اب باران را جذب کرد، کیسه اش سنگین شد و دیگر نتوانست آن را حمل کند. در نتیجه کلاغ اول برنده شد و همه او را به عنوان رهبر گروه انتخاب کردند. تا یک داستان دیگه خدانگهدار.

 

مسابقه بزرگ

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

مطالب مشابه

هتل بزرگ ارم کیش

بازار بزرگ کوش آداسی

مجسمه بودای بزرگ پوکت تایلند

اسکله بزرگ تفریحی کیش

سارا و دندون بزرگ سیاه

جایزه مسابقه

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر