بانی خرگوشه و برکه آب - 5.0 out of 5 based on 1 vote

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

بانی خرگوشه و برکه آب

یکی بود یکی نبود غیر خدای مهربون هیچکس نبود .توی جنگل بزرگ و سرسبز ،زیر بوته های قشنگ ،خانواده اقا خرگوشه زندگی میکردن و تازه چند هفته بود که صاحب یک پسر شده بودند. رابرت ،پسر بزرگ و شیطون خانواده بود و از اینکه یک برادر گیرش اومده، خیلی خوشحال بود.یک روز صبح، بابا خرگوشه به رابرت گفت: پسرم ؛ با بانی، برادر کوچکترت به جنگل برو و اطراف رو بهش نشون بده .رابرت هم قبول کرد و همراه بانی برای نشان دادن دنیای بیرون از خانه خارج شدند.

 

بانی خرگوشه و برکه آب

وقتی بانی وارد جنگل شد با تعجب گفت: واای خدای من اینجا خیلی بزرگه ،چقدر این گل ها زیبا هستن .رابرت گفت: بیا بهت برکه رو نشون بدم ،اونجا خیلی قشنگتره ،هم گل های بیشتری داره ،هم میتونی کنار برکه بازی کنی. بانی کوچولو وقتی از دور برکه رو دید به سرعت به سمتش دوید ولی وقتی توی برکه را نگاه کرد ، فریاد زد و گفت:رابرت؛ زود خودت رو برسون یکی توی برکه افتاده.

رابرت خودش را به سرعت به برکه رسوند، وقتی توی برکه را نگاه کرد ، کسی رو ندید به بانی نگاه کرد و گفت:کسی اینجا نیست؟بانی باز داخل برکه رو نگاه کرد وگفت : اینجاست، نگاه کن. رابرت نگاهی به داخل برکه کرد و گفت ولی این ....و سکوت کرد و با لبخند گفت: فردا صبح برمیگردیم و این خرگوش رو نجات می دهیم . در راه برگشت به خانه ، بانی کوچولو به فکر خرگوش داخل برکه بود. وقتی به خانه رسیدن. بانی برای پدر و مادرش با هیجان از زیبایی جنگل و برکه و چیزهایی که برای بار اول دیده و خرگوشی که داخل برکه افتاده بود ،گفت. پدربانی با تعجب گفت: به خرگوش داخل برکه کمک کردین ؟بانی گفت: پدر نگران نباشید، رابرت قول داده فردا نجاتش بدیم.

فردا صبح وقتی خورشید خانم به اتاق بانی کوچولو سرک کشید و بانی را از خواب بیدار کرد . بانی با سرعت رابرت رو صدا زد تا باهم به برکه بروند. وقتی رابرت و بانی خودشون رو به برکه رساندن ، بانی سریع داخل برکه رو نگاه کرد و دید هنوز اون خرگوش توی برکه است و با نگرانی به رابرت نگاه کرد و گفت: حالا چطوری میخای نجاتش بدی؟رابرت به بانی نگاه کرد و با لبخند گفت: بیا باهم داخل برکه رو نگاه کنیم. اینبار بانی وقتی داخل برکه رو نگاه کرد ، رابرت هم داخل برکه بود. با تعجب گفت: تو چطوری داخل برکه رفتی ؟ رابرت با خنده گفت: این تصویر من و تو هست که داخل برکه افتاده واین خرگوشی که داخل برکه کنار منه، تو هستی . بانی با لبخند به رابرت نگاه کرد و گفت: خیلی خوشحالم که کسی توی برکه نیافتاده ،حالا میتونیم به خانه برگردیم واین داستان رو برای بقیه تعریف کنیم . تا یک داستان دیگه خدانگهدار

 

بانی خرگوشه و برکه آب

بانی خرگوشه و برکه آب

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

مطالب مشابه

هتل آدم و حوا آنتالیا

تور کیش 3 شب و 4 روز

تور استانبول 2 شب و 3 روز ویژه شهریور 94

هتل و اسپای کلارک گرینز - ایرپورت ریزورت هند

دریافت تورهای لحظه آخری و نرخ ویژه از طریق تلگرام

آب و هوای مالزی

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر
  • هیچ نظری یافت نشد