ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

سارا و گلدان شکسته

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیپکس نبود. سارا کوچولوی داستان ما چند روز پیش که با مامانش به بازار رفته بود ، یک توپ رنگی برای خودش خرید و به مامانش قول داد که فقط توی حیاط توپ بازی کنه. چند روز بود که هوا بارونی بود و سارا نمیتونست توی حیاط بازی کنه و هرروز پشت پنجره مینشست و منتظر میموند تا بارون تموم بشه . یک روز صبح مامان سارا قبل از رفتن به بازار به سارا گفت: دختر خوشگلم ؛ چون هوا سرده ، امروز تورو همراه خودم نمیبرم ، مراقب خونه باش و به چیزی دست نزن، من زود برمیگردم .سارا هم با لبخند گفت: چشم مامان جونم، خیالت راحت باشه ولی وقتی مامان سارا رفت، سارا سریع به سمت اتاقش دوید و توپ رو برداشت و شرو ع کرد توی خانه بازی کردن

 

سارا و گلدان شکسته

سارا میدونست که داره کار اشتباهی میکنه ولی به خودش گفت: من بزرگ شدم و حواسم به همه چیز هست و همینطور که داشت توپ رو به دیوار میزد یکهو توپ به میز کنار پنجره خورد و گلدون گلی که روی میز بود افتاد زمین و شکست. سارا خیلی ترسید و نمیدونست باید چکار کنه، به سرعت تیکه های شکسته گلدون را از زمین جمع کرد و به اتاقش برد و اونو زیر تخت قایم کرد و خودش هم زیر پتو مخفی شد.

مامان سارا با کلی خرید به خونه برگشت و سارا رو صدا زد ولی سارا هیچی نگفت. مامان سارا که نگران شده بود به اتاق سارا رفت وگفت: دخترم چیزی شده ؟خوابت میاد؟سارا گفت: نه چیزی نیست ،میخام بخوابم .وقتی سارا مطمین شد مامانش از اتاق رفته از زیر پتو بیرون اومد. سارا میدونست که مامانش اون گلدون رو خیلی دوست داشت و مدام به خودش میگفت: باید به حرف مامانم گوش میکردم. حتما اگه مامانم بفهمه من گلدون رو شکستم، دیگه منو دوست نداره و شروع به گریه کردن کرد، بهتره چیزی بهش نگم ولی همیشه مامانم بهم میگفت: توی هر شرایطی بهتره راستشو بگی. الان باید چکار کنم؟ مامان سارا که صدای گریه کردن سارا را شنید ، سریع به اتاق اومد و گفت: چی شده دخترم ؟سارا سکوت کرد ، میترسید حرفی بزنه.

از خجالت به مامانش نگاه نمیکرد ولی تصمیم گرفت حقیقت رو بگه ،در حالی که صورتش از خجالت سرخ شده بود، گفت: ببخشید از این به بعد به حرفهات گوش میدم من نباید توی خونه بازی میکرم. مامان سارا گفت: اول برو صورتتو بشور و بعد برام کل ماجرا رو تعریف کن .سارا سریع رفت صورتشو شست و پیش مامانش نشست و گفت : میدونم بهت قول دادم که نباید توی خونه با توپ بازی کنم ولی شیطون گولم زد. گلدون گلی که خیلی دوست داشتی رو شکستم .مامان سارا صورت سارا رو بوسید و گفت: خوشحالم که متوجه شدی کار اشتباهی کردی و بهم راستشو گفتی .سارا به ارامی گفت: از دستم ناراحت نیستی؟مامانش گفت:البته به خاطر اینکه گلدون رو شکستی ناراحت هستم ولی فدای سرت به جاش دختری دارم که اونقدر بزرگ شده که به خاطر کار اشتباهی که کرده عذرخواهی میکنه، حالا هم بیا بریم توی اشپزخانه با کمک هم نهار درست کنیم .سارا کوچولوی داستان ما از اینکه از مامانش چیزی رو مخفی نکرده خوشحال بود و به خودش قول داد که هیچ وقت توی خانه توپ بازی نکنه. تا یک ماجرای دیگه از سارا خدانگهدار

 

سارا و گلدان شکسته

سارا و گلدان شکسته

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

مطالب مشابه

هتل آدم و حوا آنتالیا

تور کیش 3 شب و 4 روز

تور استانبول 2 شب و 3 روز ویژه شهریور 94

هتل سارا کیش

هتل و اسپای کلارک گرینز - ایرپورت ریزورت هند

دریافت تورهای لحظه آخری و نرخ ویژه از طریق تلگرام

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر
  • هیچ نظری یافت نشد