مقایسه مجموعه ارباب حلقه ها و مجموعه هری پاتر
مقایسه مجموعه ارباب حلقه ها و مجموعه هری پاتر (2)
تالکین زمانی که نگارش ارباب حلقه ها را به پایان رساند، سالها طول کشید تا ناشری برای اثر خود بیابد. حتی واقعیت این است که بعد از مرگ وی بود که بالاخره این مجموعه داستان در جهان مشهور شد. در کشور خودمان حتی تا قبل از اینکه سه گانه سینمایی ارباب حلقه ها توسط پیتر جکسون ساخته شد، کمتر کسی با این مجموعه رمان آشنا بود.
بعدها که سه گانه سینمایی ارباب حلقه ها به کل جهان شناسانده شد، سه گانه هابیت نیز فروش کرد و بار دیگر پیتر جکسون تصمیم گرفت که سه گانه سینمایی هابیت را هم بسازد. البته که دیگر سه گانه سینمایی هابیت طعم آن سه گانه قبلی را نداشت و در کل، پیتر جکسون هرگز نتوانست از زیر سایه ارباب حلقه ها خارج شود. پیتر جکسون تا کنون هر فیلمی را که ساخته است (حتی اگر آثار شاخصی هم بوده اند مانند استخوان زمستان) باز هم انتظارات طرفداران خودش را برآورده نکرده است.
پس در کل راجع ارباب حلقه ها میتوان این گونه تحلیل کرد که: داستانی عظیم است که پیش داستانی به بزرگی همان دنیای داستانی خود دارد. مدتها طول کشید تا تالکین خالق جهان ارباب حلقه ها زبان های مخصوص شخصیت های داستانش را ابداع کند. اثر ادبی به غایت با ارزش است اما سه گانه ای هم که پیتر جکسون ساخت بی نظیر بود و با وجود متکی بودن بر جلوه های ویژه کامپیوتری و گذشت بیش از پانزده سال از زمان ساختشان، هنوز هم دیدنی و بسیار باور پذیر است.
ارباب حلقه ها لایه های معنایی گسترده ای دارد. از تحلیلی که از روان شناسی انسانها در طول تاریخ ارائه میدهد تا انتقادات اجتماعی که مخاطب با خواندنش میتواند همان حرفها را به جامعه کنونی خودش هم تعمیم دهد. نقد تندی که بر وسوسه پذیری انسان و میل به قدرتی که در ناخودآگاه هر کسی وجود دارد از جمله موارد فوق العاده در ارباب حلقه هاست. و بسیار موارد دیگری که از حوصله این متن خارج است.
اما در مورد هری پاتر اوضاع به کلی متفاوت است. خود خانم جی کی رولینگ، پس از مشهور شدن این گونه از شکل گیری ایده خود میگوید: یک شب همراه با فرزند کوچکم در حال مسافرت به لندن بودم. شب بود و درون قطار نشسته بودم، سکوت و سیاهی حسابی مرا متاثر کرده بود و ناگهان از همان لحظه احساس کردم چیزی دارد ته ذهن مرا قلقلک میدهد. شروع کردم به نوشتن و در همان شب پسری در ذهن م خلق شد که، عینک گردی به چشم داشت، سالها پیش پدر و مادرش او را رها کرده بودند و او در یک یتیم خانه بزرگ شده بود.
نام او را هری پاتر گذاشتم. برای او مدرسه ای را تصویر کردم و دیگر مواردی که از شبهای بعد به ذهنم رسوخ کرد.
خانم رولینگ هم مدتها طول کشید تا بتوانددنیایی برای داستان خود خلق کند. البته در مورد هری پاتر این را باید پذیرفت که دنیایی که تالکین خلق کرده بسیار کامل تر و البته سخت تر از دنیای هری پاتر بوده است. در مجموعه داستان های هری پاتر، عنصر جادو و عناصر غیر واقعی بسیار زیاد است. جادوگرانی که مطابق با باورهای بسیار قدیمی سوار بر جارو شده و به هر کجا که دلشان بخواهد میروند. حتی تالکین قدمی رو به جلو گذاشته و با این جارو سواری مسابقات داخل مدرسه و بینا مدرسه ای هم ایجاد کرده است. ماشین ها و ایستگاه های اتوبوسی که مسافران را به جاهای مختلف میبرند، مدارسی که شیوه مدیریت شان کاملا شبیه به مدارس امروزی است و ناظمان بداخلاق، مدیران بدجنس و معلمان خاصی دارد که بعضی مهربان هستند و بعضی دیگر که مثلا جادوی سیاه را که درس مهم سه واحدی است! درس میدهند هم بسیار خشک و عصا قورت داده هستند.
در جذابیت این دنیا هیچ شکی نیست. حتی شاید بتوان این گونه ادعا کرد که جذابیت این دنیا بخاطر همین شباهت به دنیای امروزی ماست اما نکته اینجاست که ساختن دنیایی که بسیار شبیه به دنیای امروزی خودمان است و فقط افزودن تعدادی عنصر جادویی و غیر واقعی به این دنیا، کاری به سختی خلق دنیای ارباب حلقه ها نمیتوانسته باشد.
در دنیای هری پاتر، ما پسربچه مظلومی را با همین نام میبینیم که پدر و مادری بالای سرش نیست و به همین دلیل در یک یتیم خانه بزرگ میشود. سپس به مدرسه هاگوارتز رفته و در آنجا تعدای دوست و رفیق پیدا میکند. در خلال این دوستی ها، دشمنان بسیاری نیز دارد. قلدرهایی که میخواهند به هری زور بگویند، کسانی که به هری بخاطر داشتن قدرت های جادویی و تحسین برانگیز حسادت میکنند و در هر صحنه منتظر هستند تا موقعیتی پیش بیاید تا بتوانند به او آسیبی برساند.
در این میان اما کسانی هم وجود دارند که میخواهند به هری کمک کنند. تمام هفت جلد هری پاتر راجع موجود خبیثی بنام ولدمورت است که بالاخره در جلد هفتم در داستان ظاهر میشود. در شش بخش اول داستان و فیلم، همیشه از او با عنوان (اسمشو نبر) یاد میشود چرا که اعتقاد دارند او به قدر قدرتمند است که اگر نامش برده شود ممکن است نیروهایی اهریمنی وارد شده و به افراد آسیب برساند.
ولدمورت بی نهایت به چشم داخل موردور شبیه است. هر دو موجوداتی اهریمنی و نمادی از شیطان هستند، اما در دنیای هری پاتر ارزش هنری و دراماتیکی که وجود دارد این است که ولدمورت در پایان داستان ظاهر میشود اما در ارباب حلقه ما آن چشم را بارها به بهانه های گوناگون میبینیم.
هری پاتر هم شخصیت هایی دارد که هر کدام نمادی از کسان یا طبقات مختلفی هستند. خود هری نماد افراد به ظاهر ضعیف و مظلومی است که اگر اراده کند و زمانش برسد، میتواند قدرتمندترین فرد شده و یک تنه شیطان را هم نابود کند. مانند یاران حلقه، هری هم دووستانی دارد که در این مسیر مبارزه به وی کمک میکنند.
فضاسازی که در دنیای هری پاتر انجام شده(هم در فیلم و هم در رمان) این گونه است که یک نوجوان با خواندن آن بیش از هر چیزی تمام رویاها و آرزوهای خود را برای زندگی اش در آن میبیند و حتی انگیزه و شوق بیشتری هم برای رویا پردازی بدست می آمورد. سکوت و تنهایی بعضی از لحظات داستان و فیلم، به گونه ایست که مخاطبان بسیاری را میتواند شیفته هری پاتر بکند.
مطالب مرتبط:
مقایسه مجموعه ارباب حلقه ها و مجموعه هری پاتر (1)
- توضیحات
- بازدید: 6389
نظرات
- هیچ نظری یافت نشد.




























































































نظر خود را اضافه نمایید
ارسال نظر به عنوان مهمان