ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

ژان لوک گدار چگونه به احساس مخاطبان فیلمش توجه میکند

ژان لوک گدار چگونه به احساس مخاطبان فیلمش توجه میکند


در فیلمهای گودار طی سالهای دهه 1960، ژان لوک گدار در حال آفریدن معادلی سینمایی برای شگرد (بیگانه سازی) برشتی در تئاتر بود. برشت که یک فیلسوف هنرمند بود در هنر تئاتر مفهومی را به همین نام خلق کرده بود و در توضیح بیگانه سازی میتوان اینگونه گفت که: بهتر است تئاتر به جای درگیری مستقیم عاطفی تماشاگر در کنش روی صحنه و غرقه شدن در آن، از تماشاگران و بازیگران میخواهد تا از نظرگاه انقادی و داورانه، فاصلهیی با نمایشنامه و اجرای نقش حفظ کند. در واژگان انگلیسی این اصطلاح در برابر واژه فاصله گذاری قرار میگیرد. اما برتولت برشت خود برای فاصله پذاری واژه دیگری به کار میبرد که در واقع میتوان گفت مشمول اصطلاح بیگانه سازی است.
برشت اعتقاد داشت که نه تماشاگر و نه کارگردان، هیچ کدام نباید نمایشنامه را عاملی برای گریز از دنیای واقعی یا به عنوان پالایش در نظر بگیرند. و به این دلیل تماشاگر را باید از کنش نمایشی نمایشنامه بیگانه ساخت. برشت نمیخواست تماشاگر برداشت اجتماعی از نمایشنامه را در سالن تئاتر پشت سر بگذارد. او از نمایشنامه توقع داشت که روی کیفیت زندگی تماشاگر بعد از دیدن نمایش تاثیر بگذارد.

 

ژان لوک گدار چگونه به احساس مخاطبان فیلمش توجه میکند


ژان لوک گدار نیز اتفاقا جز مشهورترین سینماگرانی است که عمیقا تحت تاثیر نظریات برتولت برشت قرار گرفته بود. گدار همانند برشت تفکرات و اندیشههایی انقلابی داشت و ترجیح میداد بجای اینکه مخاطبش را درگیر یک رابطه عاطفی با اثر خودش بکند، او را در مقام یک قاضی و شاید بهتر است بگویم، در مقام یک تحلیلگر قرار دهد تا به جای احساساتی شدن، فکر کند و راجع اتفاقات و دیالوگهای فیلم، بیندیشد. معادل ابداعی گدار برای مفهوم بیگانه سازی برشتی، اختلال بود. اختلال یا همان بر هم زدن حس مکان یابی یا زمان یابی تماشاگر است. گدار به دنبال این بود که تمام سرچشمههای اصلی رسانه سینما و این مدیوم را به خدمت بگیرد تا مخاطبین فیلمهای او، برای رسیدن به خواسته خودش، از نظر پیدا کردن مکان به درستی و همچنین احساس درست و طبیعی گذر زمان، دچار مشکل یا دچار اختلال شود.

 

ژان لوک گدار چگونه به احساس مخاطبان فیلمش توجه میکند


تا زمان اکران اولین فیلم مهم ژان لوک گدار، یعنی فیلم از نفس افتاده که محصول سال 1959 و به نویسندگی فرانسوا تروفو نیز بود، گرایش اصلی در نحوه بیان سینمایی در جهت هدایت مخاطب به مرکز مکانی، زمانی و نمایشی فیلم بود. فیلمها را بیشتر به این خاطر تحسین میکردند که توانسته بودند ما را از زندگیهای روتین به دنیای اتفاقات، هیجانها و غیر روزمرگیها ببرند. در فیلم قرارهای عاشقانه را میدیدیم، سرکشیهای یک قهرمان دیوانه و کله شق ما را به وجود میآورد، ماشینی را تماشا میکردیم که با سرعت بی نظیرش یک جاده را به گرد و خاک کشانده و سارقی را میپسندیدیم که کل ماموران پلیس را سر کار گذاشته بود. سبک کارگردانی فیلمهای هالیوودی، نظیر فیلمهای هاوارد هاکس، جان فورد، آلفرد هیچکاک فضای کنش فیلم را تجسم بخشیدند، قاب را عمق دادند و عناصر موجود در قاب را لایه بندی کردند. در فیلمهای هیچکاک میتوان قابهای پرشماری را یافت که با قرار دادن اشیا و یا افراد در جلو، میانه و انتهای تصویر، از سه لایه درون قاب استادانه استفاده شده تا عمق خاصی را در فیلم بوجود بیاورد. در فیلمهای فورد تا دلتان بخواهد تقارن بصری وجود دارد. نقطه طلایی به قرار گرفتن مهمترین فرد یا مهمترین عنصر فیلم اختصاص داده شده و این گونه کیفیتی سه بعدی را برای قابهای فیلم خودشان خلق میکردند. آنها میخواستند مکان سینمایی ظاهر مکان مانوس زندگی روزانه ما را به خود بگیرد. فیلمنامه ساختاری عادی داشت که شروع و بسط و انتها داشت و شخصیت پردازیها و ستاره سازیها در آن آثار، حرف اول را میزدند.

 

ژان لوک گدار چگونه به احساس مخاطبان فیلمش توجه میکند


گودار اما دقیقا بر عکس اینها عمل میکرد. او ترفندهای تازهای را به کار میبرد تا مخاطب خود را از مکان و زمان و کنش نمایشی فیلمهایش بیرون بکشاند. دوربین گودار درون مکان فیلم حرکت نمیکند بلکه بیرون از آن، میگردد و در اطراف اشیا حرکت میکند. نه در بین آنها. گودار دوست داشت اتفاقات، حوادث و روابط میان آدمها را از بیرون ببیند و مخاطب را به درون قضایا نبرد. نمیخواست مخاطب غرق بشود در اینها، بلکه موقعیت و جایگاهی والاتر را برای مخاطبش مناسب میدید تا بتواند از آن بیرون فیلم را تحلیل کند و راجعش تفکر کند. مکان فیلمهای ژان لوک گدار غالبا تخت و سطحی و فشرده بودند و برعکس قاب بندیهای جان فرود و هیچکام و هاوارد هاکس، سه بعدی و عمیق و لایه بندی شده نبود.
گودار در استفاده از رنگ هم شیوهای انقلابی و نوین را به کار میگرفت. او مخالف این بود که رنگ برای عمق بخشیدن و واقعی کردن فضای فیلم به کار گرفته شود. یک نقاش برای این که صحنه را عمیق نشان دهد، روشنترین رنگها را در فورگراند تصویر میپاشد و تیرهها را در بک گراند قرار میداد تا مخاب اثر، با احساس کردن فورگراند و در نهایت هم دیدن انتهای قاب ، عمق را به خوبی احساس نماید.

 

ژان لوک گدار چگونه به احساس مخاطبان فیلمش توجه میکند


گودار این پروسه را در فیلم هایی نظیر: گذران زندگی (محصول سال 1962) و چینی (محصول سال 1967) برعکس میکند تا به اهداف خویش برسد. در فیلم گذران زندگی که سیاه و سفید است، بازگران را به تکرار مقابل دیوارهای تک رنگ قرار میدهد که دوربین هم در کمترین فاصله با آنها قرار دارد. تماشاگر فضای کمی در جلوی بازیگران میبیند و دیوار پشت سر شخصیت هم باعث میشود که هیچ گونه احساسی از عمق در ذهن مخاطب شکل نگیرد.
در فیلم چینی، گودار یک گروه جوان انقلابی را در فیلم نشان میدهد که ساختمانی را تماما قرمز رنگ کنند. قرمز نماد کمونیسم است و گودار با این ترفند هم مسالهای سیاسی را بیان میکند و هم با استفاده از یک ساختمان تک رنگ و یکنواخت، تلاش ذهن مخاطب فیلم را برای احساس عمق در فیلم بر هم میزند. اشیا کم رنگی که در جلوی این پس زمینه مسلط در حال حرکت هستند با آن ترکیب میشوند تا به مکان فیلم، ظاهری بدهند که با مکان متعارف اطراف ما در تضاد است.
بنابراین گدار با استفاده از تمامی عناصر سینمایی اعم از: ساختار فیلمنامه، داستانگویی، روایت، رنگ، میزانسن، دکوپاژ، فضا سازی و غیره تمام تلاش خود را میکند که به جای سرگرم کردن مخاطب خود، او را تعالی دهد و به فکر کردن و تعمق کردن وادارد. مخاطب سینمای گدار به دنبال سرگرم شدن و لذت بردن صرف نیست بلکه میخواهد فکر کند و بیندیشد، پس چه بهتر که در این فیلمها عمق بصری هم وجود نداشته باشد!

 

ژان لوک گدار چگونه به احساس مخاطبان فیلمش توجه میکند

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

مطالب مشابه

راهنمای سفر به مالزی

بلیط رایگان به جزیره کیش ویژه اعضا

مرکز خرید لوک داد پاتایا تایلند

دیگه لازم نیست حواستون به کالری باشه. رژیم گیاهخواری داشته ب

گوشت کباب شده چگونه موجب دیابت نوع 2 می شود؟

کشف نانوذراتی که به گسترش سلول های سرطانی کمک می کنند

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر
  • هیچ نظری یافت نشد